THE NAME
THE NAME...
گل رز سفیدم
PART...
🔟
🖤💋...
قلبش تو دهنش اومد.
دستش رو لای موهاش برد و گیج به اطراف نگاه کرد.
زمین خونی بود.
اجوما تیر خورده بود و بادیگارد ها مرده بودن،دردناک تر از اونا نبودن هیون سوک بود.
هه سو با تیری که قلبش کشید دستش رو و روی قلبش گذاشت و روی زانو هاش فرود اومد.
تهیونگ خودش رو به خواهرش رسوند و شونه هاش رو گرفت و بلندش کرد.
بردتش داخل خونه و به محض وارد شدن با 6 نفری که منتظرش ن بودن مواجه شدن.
هه سو حلقه ای از خون بجای اشک تو چشماش بود.
یونگی با دیدن این حال هه سو اعصابش خورد شد و جلو رفت؛ نگاهی به چشمای هه سو کرد و گفت:
_پیداش میکنم!
و بعد کتش رو برداشت و همراه جیمین و هوسوک از خونه خارج شدن.
هه سو نفس عمیقی کشید و خودش رو جمع و جور کرد و نگاهی به برادرای نگرانش کرد و گفت:
_من خوبم فقط کمی شوکه شدم.
سوکجین به سمتش رفت و اون رو تو بغلش گرفت.دو برادر دیگه هم بهشون ملحق شدن. سوکجین گفت:
_میدونیم که تو خودت قوی هستی اما بدون همیشه ما کنارتیم! احتیاجی نیس همه چی رو تنهایی تحمل کنی!
هه سو متقابل برادرانش را بغل کرد و بعد از مدت کوتاهی از هم جدا شدن.
هه سو سریعا رفت و موبایلش رو برداشت و به کسی زنگ زد!
و سریعا به سمت بقیه برگشت و گفت:
_کار لو سوجينِ!
جونگ کوک سریعا به شوگا زنگ زد و این رو گفت. شوگا 10 دقیقه بعدش خودش رو به اونجا رسوند.
همه دور هم جمع شدن تا تصمیمی بگیرن.
که هه سو گفت :
_من باید...
🖤💋...
#گل_رز_سفیدم
@wang.hea.soo.2025
گل رز سفیدم
PART...
🔟
🖤💋...
قلبش تو دهنش اومد.
دستش رو لای موهاش برد و گیج به اطراف نگاه کرد.
زمین خونی بود.
اجوما تیر خورده بود و بادیگارد ها مرده بودن،دردناک تر از اونا نبودن هیون سوک بود.
هه سو با تیری که قلبش کشید دستش رو و روی قلبش گذاشت و روی زانو هاش فرود اومد.
تهیونگ خودش رو به خواهرش رسوند و شونه هاش رو گرفت و بلندش کرد.
بردتش داخل خونه و به محض وارد شدن با 6 نفری که منتظرش ن بودن مواجه شدن.
هه سو حلقه ای از خون بجای اشک تو چشماش بود.
یونگی با دیدن این حال هه سو اعصابش خورد شد و جلو رفت؛ نگاهی به چشمای هه سو کرد و گفت:
_پیداش میکنم!
و بعد کتش رو برداشت و همراه جیمین و هوسوک از خونه خارج شدن.
هه سو نفس عمیقی کشید و خودش رو جمع و جور کرد و نگاهی به برادرای نگرانش کرد و گفت:
_من خوبم فقط کمی شوکه شدم.
سوکجین به سمتش رفت و اون رو تو بغلش گرفت.دو برادر دیگه هم بهشون ملحق شدن. سوکجین گفت:
_میدونیم که تو خودت قوی هستی اما بدون همیشه ما کنارتیم! احتیاجی نیس همه چی رو تنهایی تحمل کنی!
هه سو متقابل برادرانش را بغل کرد و بعد از مدت کوتاهی از هم جدا شدن.
هه سو سریعا رفت و موبایلش رو برداشت و به کسی زنگ زد!
و سریعا به سمت بقیه برگشت و گفت:
_کار لو سوجينِ!
جونگ کوک سریعا به شوگا زنگ زد و این رو گفت. شوگا 10 دقیقه بعدش خودش رو به اونجا رسوند.
همه دور هم جمع شدن تا تصمیمی بگیرن.
که هه سو گفت :
_من باید...
🖤💋...
#گل_رز_سفیدم
@wang.hea.soo.2025
- ۱.۶k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط