{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

...

...
آغوشت قبیله ای‌‌ وحشی
با آتشی
برای پایکوبی
با جادویی
برای فریب
دستانت
گمشد گانِ بی‌ شتابِ ریزشِ آبشارِ گیسوانِ من
و چشم هایت
ویران گرانِ خاموشِ غرورِ هزار ساله ام
من دلباخته‌ای عصیانی
آشوب گری پر تمنا
از عالم گریخته‌ای پر تردید
آمیخته با طبیعتِ پیکرت
آمیخته با عطرِ خوبِ خوبِ بودنت
سر بر بالینت گذاردم
با تو زیستم
با تو گریستم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
عشق ورزیدم
و از آرزوهای بی‌ شمار
تنها و تنها تو را خواستم
خواستنی با شکوه
رویایی
و محال ... و محال ! .
.

نیکی‌ فیروزکوهی
دیدگاه ها (۱)

مثل خود پاییز که دارد می رود......

من اناری را می کنم دانه به دل می گویم خوب بود این مردم دانه ...

-گاه و بیگاه ؛پر از پنجره های خطرم !به سرم می زند این مرتبه ...

آغوشت قبیله ای‌‌ وحشیبا آتشی برای پایکوبی با جادویی برای فری...

آغوشت قبیله ای‌‌ وحشیبا آتشیبرای پایکوبی با جادوییبرای فریبد...

آغوشت قبیله‌ای‌‌ وحشیبا آتشی برای پایکوبیبا جادویی برای فریب...

آغوشت قبیله‌ای‌‌ وحشیبا آتشی برای پایکوبی با جادویی برای فری...

صحنه در تمنا… پر تلالوً … پر هیاهو،پر از شادی،پر از عشق…یک ق...

در من زنی‌ می‌رقصدمن به تبلورِ لحظه می‌‌اندیشمبه سماجتِ دختر...

صحنه در تمنا… پر تلالو… پرهیاهیو،پر از شادی،پر از عشق… یک قی...

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر تو ام سنگین شدهای به ...

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر تواَم سنگین شدهای به ...

ای شب از رویای تو رنگین شدهسینه از عطر توام سنگین شدهای به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط