یک روز سرد وبرفی شد وقت آشنایی
یک روز سرد وبرفی شد وقت آشنایی
با دیدنش گرفتم حس غزل سرایی
با دوربین قلبم تا خنده ای به من زد
عکسی گرفتم وشد آغاز ماجرایی
وقتی که بوسه می زد بر زلف او نسیمی
گشتم اسیر زلفش ،احساس او رهایی
آن روز رفت وفردا ،دیدم نشسته تنها
از دست من هدر رفت این فرصت طلایی
رفتم به او بگویم من عاشقت شدم را
لرزیدم از نگاهش ،گفتم عجب هوایی
من ماندم ونگاهی،افسوس ماند وآهی
او رفت وروی قلبم،جاماند ردپایی
با دیدنش گرفتم حس غزل سرایی
با دوربین قلبم تا خنده ای به من زد
عکسی گرفتم وشد آغاز ماجرایی
وقتی که بوسه می زد بر زلف او نسیمی
گشتم اسیر زلفش ،احساس او رهایی
آن روز رفت وفردا ،دیدم نشسته تنها
از دست من هدر رفت این فرصت طلایی
رفتم به او بگویم من عاشقت شدم را
لرزیدم از نگاهش ،گفتم عجب هوایی
من ماندم ونگاهی،افسوس ماند وآهی
او رفت وروی قلبم،جاماند ردپایی
- ۴۶۹
- ۳۰ آذر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط