{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز سرد وبرفی شد وقت آشنایی

یک روز سرد وبرفی شد وقت آشنایی
با دیدنش گرفتم حس غزل سرایی

با دوربین قلبم تا خنده ای به من زد
عکسی گرفتم وشد آغاز ماجرایی

وقتی که بوسه می زد بر زلف او نسیمی
گشتم اسیر زلفش ،احساس او رهایی

آن روز رفت وفردا ،دیدم نشسته تنها
از دست من هدر رفت این فرصت طلایی

رفتم به او بگویم من عاشقت شدم را
لرزیدم از نگاهش ،گفتم عجب هوایی

من ماندم ونگاهی،افسوس ماند وآهی
او رفت وروی قلبم،جاماند ردپایی
دیدگاه ها (۱)

گر چه چون موج مرا شوق ز ود رستن بود موج موج دل ...

من از عهد آدم تو را دوست دارماز آغاز عالم تو را دوست دارمچه ...

‌هر فتنه ایبه قامت یارم نمی رسدیلدا به پای زلفنگارم نمی رسدت...

زیر باران بیا قدم بزنیمحرف نشنیده ای به هم بزنیمنو بگوییم و ...

یک روز سرد و برفی شد وقت آشناییبا دیدنش گرفتم حس غزلسراییبا ...

💙شما يادتون نمياد ولى قديما يه چیزی بود بهاسم "پرينت تلفن" ك...

یادگیری بنویسید ☕ 🥀 ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ ɢɪʀʟ ɢᴏᴏᴅ ✦ɪ ᴛʜɪɴᴋ ɪ ᴍɪꜱ...

💙🧵🩵🪡شاید اینجا همان جاییست که باید بارها برایش می‌مردیمهمان ...

((بک بدیم))تا ۱۶ بدیم با فول ɴᴇᴡ ᴘᴏꜱ ꜰᴏʀ ʏᴏᴜ ɢɪʀʟ ɢᴏᴏᴅ ✦ɪ ᴛʜ...

*می خواهم برگردم به قدیم،* جایی که زندگی در قاب عکس های سیاه...

ورق.بزنید............. خاطره و نوستالژی...

کودکی را چشم برهم زدیم و دنیا گذشت؛یک روز دست‌هایمان کوچک بو...

💙اصلا حواستون هست نعلبکیا گذاشتن رفتن!؟انقدر که بی محلی کردی...

عموو 🫠❤️#فیتیله #عموهای_فیتیله_ای #علی_فروتن #حمید_گلی #محمد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط