{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با هرکه سخن گفتم در خود گره ای گم بود این غصه دیرین را می

با هرکه سخن گفتم در خود گره ای گم بود این غصه دیرین را میدانی و میدانم. من درد محبت را هرگز به تو نسپردم این قصه دیرین را میدانی و میدانم
دیدگاه ها (۱)

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

جمعه ها را همه از بس که شمردم بی توبغض خود را وسط سینه فشردم...

این روزها حال دلم گرفته …احساس از دست دادنت مرا به مرز جنون ...

مگذار دل از غصه پریشان شود ای عشقکاشانه ام از هجر تو ویران ش...

این قصه دکمه ایه که دوست داره دوباره به پیراهنش برگرده🦋🦋..اگ...

قصه گو قصه نگوقصه گو قصه نگوواسه خوابوندن منسعی بیهوده نکنوا...

عاشقانه های شبنم

خداحافظ ای جوانی من خداحافظ یار نیمه راهم خداحافظ ای همه ی ...

هیچ کس جز تومرا نیست خریدار رضاوقت آن استبه این بنده نگاه ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط