از من غزلی مانده و از تو اثری نیست

از من غزلی مانده و از تو اثری نیست

در خانه ی تنهایی من، هیچ دری نیست

«لیلا » شدنم دستِ خودم بود عزیزم

جز من به خدا عاشقِ دیوانه تری نیست

بگذار و برو فکر نکن بی تو...عجیب است

در رفتن ِ تو هیچ غم و دردسری نیست

من حبسِ خودم هستم و تردید ندارم

دور و برِ من جز «منِ ِ تنها» خطری نیست

در هر غزلم عشق نشسته است کنارم

 اما به خدا ذره ای از تو خبری نیست
دیدگاه ها (۵)

اجبار به بدبختی پارت ۲۵

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۲۷رویاوقتی رسیدم قصر، هنوز گیج خوا...

راز خون. این پارت ۱۳ نیست . ادامه ی ۱۲ عه

پارت ۱: شروعِ یه ماجراجوییِ دیوانه‌وار!سئول همیشه حس عجیبی ب...

پارت ۴ ویو ا.ت با نوازش دستایی روی موهام چشمام رو باز کردم ت...

Forbidden love③ا/ت: یعنی چی بدن خودمه و هر لباسی دلم بخواد م...

سناریو استری کیدز وقتی

ترکم نکن

وقتی اون تو رو به سرپرستی میگیره و..p38ویو ساعت ۲ بعدازظهربع...

میبخشی پارت ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط