{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Nobody

دنیا واقعا دار مکافات است عزیزم و اگر نظرم را بخواهی بدان معناست که این دنیا واقعا سرت را با مکافات هایش به دار می آویزد ، و گزینه ای به جز خفگی به دست این طنابه بزرگه بی انتها نداری .
البته که میدانم تو زرنگ تری شیاده من ! تو به گونه ای از زیر این طناب دار و دست هایی که آن را به دور گردنت می آویزند فرار میکنی که گویی خودِ شیطان در گوشت آوای آزادی میخواند و مغزت میخواهد این زمزمه ی شیرینه شوم را باور کند ؛ و میدانم که تو باور خواهی کرد کافره بی دین من .
و تو در همان لحظه شاید هم به من نگاه میکنی که هر ثانیه میگویم این لطف پروردگار است و هر ثانیه گره ی این بدبختیه انتها ناپذیر را خودم محکمتر میکنم و به دیوانگی خود دامن میزنم ، اما من دیوانه نیستم ! هستم ؟ . . .
من فقط دوست دارم باور کنم در آن سوی دنیا خدایی هم هست که این به اصطلاح بنده حقیر را جوری دوست دارد که هیچکس را ندارد و برای همین هم مرا همیشه در این تنگنای بدبختی و غم قرار میدهد جوری که دیگر بندگانش مرا قرار دادند .
منظورم این است که اگر واقعا روح خدا در ماست پس ما آینه خدا هستیم ؟ و اگر نباشیم پس ما چه هستیم ؟ چونکه به هر حال هم خدا هم تنهاست و هیچکس او را درک نمیکند ، خدا هم میخواهد کسی دوستش داشته باشد حتی اگر به معنای اجبار باشد و حتی خدا هم میخواهد به ما تحمیل کند که دوست داشتن او با بقیه فرق میکند و هر چه سرمان میاورد از روی دوست داشتن است . به هر حال او هم همانند بندگانش است و این چیز عجیبی نیست ؛ یا اینکه دقیق تر بگویم ما شبیه او هستیم .
اما تو همینگونه بمان عزیزم ؛ تو خدای خودت باش قابل پرستش من . . . بگذار تو آن شخص باشی که خود صاحب این دار مکافات است ، تو همان باش که این گره را به گردن بقیه میندازی و میگویی که دوستشان داری .
اما میدانم که تو در آخر در نقش شیطان گره هارا باز خواهی کرد و در پسای توهین های این دیگر مردگان متحرک به باز کردن گره های دیگر هم ادامه خواهی داد .

{ نامه های یک دیوانه - اورگاردنه بی نام }
دیدگاه ها (۰)

No one

Nothing

پارت دو فلش بک____________________چویا : پاشو بریم یوریکو : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط