{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل قسمت

﴿ فصل 1قسمت 11 ﴾
آنیا:ولم کن منو نکش.
باربد :من نمیخواهم بکشمت.
آنیا یک لحظه از حال رفت باربد آنیا را گذاشت روی تخت و با ذهنی پر از فکر رفت کنارش خوابید .
فردا صبح ساعت 05:03
باربد که کل شب بیدار بود تازه خواب آمده بود سراغش ولی نمیتونست بخوابه چون هر شب مادرش براش یک دختر هرزه می آورد که زیر خواب خوبی بود ولی امشب مادرش را کشته بود و آنیا کنارش بود بالاخره بعد از نیم ساعت به خواب رفت .
صبح ساعت 08:00
صدایی بلند شد مثل صدای آلارم بود باربد خواب عمیقی رفته بود آنیا ولی بلند شد دید توی بغل باربد خوابیده سریع بلند شد و الارم را خاموش کرد وقتی خواست بخوابه یاد کمد لباسی افتاد تمام لباس ها چشمش را گرفته بود رفت در لباس کمدی را باز کرد دید که یک پیراهن بلند سفید هستند که خیلی‌ خوشگله خواست امتحان کنه همینکه میخواست لباس کوسه اش را در بیاره نگاهی به باربد کرد دید خوابه گفت :وقتی که یک آلارم بیدارش نکرده منم نمی‌تونم (با صدای خیلی آرام)
بلاخره پیراهن را گذاشت گفت: بهتره برم حموم تمیز شم موهام هم مرتب کنم رفت داخل حموم حوله و همه چیز را هم ور داشت نشت داخل وان و موهاشو مرتب کرد . اول نگاه کرد دید. باربد هنوز خوابه پس سریع آمد بیرون لباس بپوشه وقتی لباس زیر های خوشگلش را پوشید پیراهن را تنش کرد. نگاهی به خودش توی آینه قدی کرد خیلی‌ خوشگل شده بود فقط موهاش. خیس بودن. موهای نارنجیش یهو یک صدایی آمد.
#: خیلی‌ خوشگلی، بدنت خیلی سفیده (صدای گرفته ای بود )
آنیا سرش را برگردون که چشمم به باربد افتاد که روی تخت نشسته بود اره باربد بود ولی صداش گرفته بود.
آنیا :نکنه دیدی؟
باربد :از اول دیدم ملکه بعدشم چیزی نیست که قایم کنی .
آنیا از خجالت سرخ شد و لبشو گاز گرفت همون لحظه باربد بلند گفت:بهش آسیب نزن مال منه لبت مال منه.
آنیا همون جوری نگاهش میکرد ولی لبش بین دندون هاش‌ بود باربد از جاش بلند شد آمد سمت آنیا ، دختر مو نارنجی ما خشکش زده بود. باربد خیلی‌ نزدیکش شده بود با انگشت شصت لب آنیا را از بین دندون هام ازاد کرد و گفت:به دارایی من دختر جون آسیب نزن.
.......
بچه ها آخر شب یا شب براتون سه پارت میزارم پس. انرژی بدید بهم
شرط های سه پارت شب
8 لایک.
4تا کامنت البته تا شب دو سه تا پارت میزارم ولی شرط ها را نرسونید نمی زارم . ببخشید چون حمایت ها کم است مجبورم و راستی هرچی بیشتر بشه جایزه هم بیشتره
دیدگاه ها (۸)

﴿ فصل 1قسمت12 ﴾نامجون وارد اتاق شد وقتی صحنه را دید خندیدی و...

﴿ فصل 1قسمت13 ﴾از زبان باربدساعت 12:15 آنیا از صبحی که اسم ...

﴿ فصل 1قسمت10 ﴾ از زبان آنیا باورم نمیشد اون تفنگ داشته باش...

﴿ فصل 1قسمت 9 ﴾ از زبان باربد راستش من یک مافیا بودم که عا...

﴿ فصل 1قسمت 6﴾یک روز بعد. آنیا یک روز تموم بیهوش بود بلاخره...

﴿ فصل 1قسمت 3﴾فردا صبح ساعت 8:30 از زبان باربدداشت با خودش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط