{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Chapter:1

Chapter:1
Part:33


۱۸:۴۶

بعد اینکه تمام حرفاشو رو برای مایا نوشت،با استرس بهش نگاه کرد.
مایا بعد فهمیدن قضیه با تعجب نگاهش کردو بعد چند دقیقه جیغ زد.
مایا:واییی دخترر..خیلی احتمالش هست دوست داشته باشهه

دیار فورا به مایا اشاره زد که جینا بینشون نشسته و اینارو نباید بگه.
جینا درحالی که پاستیلاشو می‌خورد گفت:خاله کی دوست داره؟

مایا اوپسی گفت و خندید.
دیار چشماشو حرصی بست و لبشو گاز گرفت.
این بچه خیلی باهوشه.

مایا گونه جینارو بوسید و سعی کرد هواسشو پرت کنه
مایا:هیچی عزیزم..راستی به خاله پاستیل ندادیاا
جینا یه پاستیل از توش در آوردو به مایا داد.

جینا:فقط یکی بخور..بقیش ماله منه
مایا خندید.
دوباره برگشت سمت دیار و گفت:نظرم عوض شد..فکر کنم هوله کلا..عشق کجا بود.

دیار احساس بدی گرفت.
اصلا به هول بودنش هم فکر نکرده بود.
تمام تصوراتش از جونگکوک بهم ریخت و بهش بدبین شد.

اما احتمالش هم بود که واقعا دوستش داشته باشه.
ولی چرا باید کسی یه دختری که نمیتونه حرف بزنه رو دوست داشته باشه.

خودشو رو تخت پرت کرد.

مایا:به پسرای این زمونه اصلا اعتمادی نیست‌
دیار چشم غوره‌ای رفت.
دیدگاه ها (۷)

Chapter:1Part:34مایا:خیلی خب حالا افسرده نشودیار دوباره چشم ...

Chapter:1Part:35تا حالا اینجا ندیده بودشش پسر با دیدنشون سلا...

Chapter:1Part:32ولی دیگه دیر شده بود. چون در باز شد. جونگکوک...

Chapter:1Part:31درو بستنو به داخل حیاط رفتن. موقع برگشت به ب...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۱۵_خیلی خوشگل شدی. نگاه کوتاهی بهش ...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:14دیار نزدیک بود پنکیک بپره تو گلوش...

"𝐃𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫𝐨𝐮𝐬"𝐂𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:𝟚𝐏𝐚𝐫𝐭:۳چند دقیقه بعد درحالی که به بیرون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط