{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۸

پارت ۳۸
درگیری شروع شد.
تهیونگ از جونگکوک قوی‌تر شده بود.
اما من متوجه شدم چیزی در گردنبندم می‌درخشد.
همان لحظه صدای پدرم را شنیدم.
_یونا، گردنبند رو باز کن.
گردنبند را باز کردم.
داخلش یک سنگ قرمز بود.
قدرت خون من به آن منتقل شده بود.
سنگ را در دست گرفتم.
نور شدیدی همه‌جا را پر کرد.
تهیونگ فریاد زد.
جونگکوک من را گرفت.
_یونا!
وقتی نور خاموش شد...
تهیونگ روی زمین افتاده بود.
اما پدرم هم دیگر نفس نمی‌کشید.
دیدگاه ها (۰)

پارت هفتم: نامی روی تیغه. صبح هنوز نرسیده بود که جونگکوک روی...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 162✦...................

پارت هفتموقتی به خونه برگشتیم، تمام مسیر سکوت بینمون حاکم بو...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²¹صبح، آرام‌تر از همیشه از راه رسید....

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

بریم پارت ۵۵ دختر کوچولوم:سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۵ات چن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط