{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«خانه امشب بیش از حد سرد است، انگار دیوارهای این اتاق هم

«خانه امشب بیش از حد سرد است، انگار دیوارهای این اتاق هم از شدتِ تنهایی من، یخ زده‌اند. میان این سکوتِ سنگین، ناخودآگاه به یادِ آن لحظه می‌افتم؛ وقتی در همین گوشه، زیر نورِ کم‌جانِ آباژور، آن بوسه‌ی آرام و عمیق را از من گرفتی. آن لحظه، انگار تمامِ گرمایِ جهان در میانِ لب‌های ما جمع شده بود و من فکر می‌کردم با این گرمایِ مطلق، هر سرمایی را در زندگی شکست می‌دهیم. اما حالا، واقعیتِ تلخِ جدایی این است که آن بوسه، تنها چیزی است که در سرمایِ این خانه، هنوز داغ مانده و من را می‌سوزاند. چقدر عجیب است که یک لحظه‌یِ آن‌قدر گرم، حالا به سردترین خاطره‌ی زندگی‌ام تبدیل شده است.»
دیدگاه ها (۱)

تو رفتیشهر در تو سوختباغ در تو سوختاما دو دست جوانتبشارت فرد...

هزار سال است که دوست‌ات می‌دارم!من، چونان تو،از نخستین گزش، ...

می‌خواهم رویای سیب‌ها را بخوابمپا پس بکشم از همهمه‌ی گورستان...

𝑴𝒚 𝑳𝒐𝒗𝒆نور ماه روی بدن اون تو میرقصید شب شد و هر کسی به خانه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط