{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو جونگکوک

ویو جونگکوک
ترسیدم. من تموم این مدت داشتم کاری میکردم که آت دوباره حاضر جوابی کنه و بتونم شکنجش کنم و بگه درد ندارع...ولی اینکه یه پری که قبلاً خیلی باحال و شیطون بود ولی الان افسردست رو مخمه رفتم سمت آت و از صورتش که پر از زخم بود گرفتم
-بیدار شو باید بریم
™ اون الان بیهوشه
-غلط کرده هی پاشو

پارچ کنار تخت و برداشتم توش یخ داشت ریختم رو صورتش اما بیدار نشد
=هی چیکار می‌کنی
-باید بیدار بشه
جیمین اومد سمت لباسمو بوش کرد
=مطمئنی مست نیستی؟
-چرا باید مست باشم؟
=چون زیاد داری ک.ص میگی
-حرفت برام مهم نی. آت بیدار شو
سرفه کرد خون از دهنش پاشید کنار لبم با زبونم خون و خوردم
-چقدر تلخ شدی
=الان وقتش نیست جئون
رفتم کنار کم کم بیدار شد
+ا..اینجا ک..کجاست م..من آزاد شدم؟
-نه هر.زه خانم. تو تا آخرش اسیر من میمونی
=ا..آت حالت خوبه؟
دوباره گریش گرفت اونم از نوع خون
+خ..خوب..م
™ سعی کن خون گریه نکنی می‌دونی چقدر کشندست؟
-پاشو بریم
+ن...نمیتونم پاشم چرا(گریه شدید خونی)
با لگد زدم به شکمش که از تخت افتاد پایین
-خودتو لوس نکن هر.زه
=بس کن کشتیش
+ا..آخ ...بدنم
-پاشو وگرنه رسیدیم عمارت میدمت دست لاشیا می‌..کننت
+نه نمیخوام (گریه شدید)


دیگه بهم نمیگید ارباب باهاتون قهرم🎀✨
دیدگاه ها (۱۷)

کامنتا.شرط ۴۰ لایک ۱۴ کامنت ۹ بازنشر

دوستان این پیجمو https://wisgoon.com/helia_pink فالو کنید پس...

نام فیک: عشق مخفیPart: 55/فردا/ویو ات*صبح با صدای مادرم و بر...

ادامه پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط