دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت با اینکه آن روز صب
دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه میرفت با اینکه آن روز صبح آسمان ابری بود . رختر بچه طبق معمول همیشه پیاده به مدرسه راه افتاد بعد ار ظهر که شد هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی در گرفت ، مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود . اواسط راه ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به سمت منزل در حرکت بود ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد او می ایستاد به آسمان نگاه میکرد و لبخند میزد مادر از دخترش پرسید چه کار میکنی ؟ دخترک پاسخ داد من سعی میکنم صورتم قشنگ به نظر بباید چون خداوند دارد مرتب از من عکس میگیرد .
- ۵۵۱
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط