{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

, شبی بردفترقلبم کشیدم ردپایت را،

, شبی بردفترقلبم کشیدم ردپایت را،
کشیدم طرح زیبای غروب چشمهایت را،

کنارهاله چشمت کشیدم عکس یک دریا،
کشیدم روی امواجش حضور آشنایت را،

وآن شب با دلی لبریز از آوار دلتنگی،
زدم فریاد در ساحل:"دلم دارد هوایت را
دیدگاه ها (۲)

یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرات زندگیتو ورق میزنی ...

رو جاده ی احساس مننبض قدم هاتو ببینقلبم هیاهو میکنهعاشق شدم ...

گفتم بمان , نماند و هوا را بهانه کردبادی نمی وزید و بلا را ب...

سکوت گاهی،، حقیقت بیرحمانه ی دردیستکه نه فریاد آرامش میکندنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط