{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل سوم( شب دردناک )

فصل سوم( شب دردناک )
پارت ۲۴۳

با دیدن کفش های چرمی فردی جلوش دوباره به زمین نشست ...
خسته بود از اینکه باز کی میتونست باشه آروم آروم نگاهش را به بالا دوخت
دال : ات حالت خوبه؟
رو یک پاش به زمین خم شده و نشست دختره به دال نگاه میکرد ولی ازش میترسید هرچی باشه دستیار جیمین بود
دال: ات جیمین خیلی عصبانی شده جول سو چی بهت گفت
دختره گیچ بهش نگاه کرد ( من که حرفه اشتباهی نزدم ) با اشاره دست گفت
_ من کاری نکردم
دال : ات راست بگو شاید کمکی از دستم بر‌بیاد زود باش
دختره کمی در افکارش فروع رفت فقد حول سو بود که می‌نالید پس حتما حرفه اون بود که عصبانیت را به بالا برده
_ نمیدونم
دال: الان جیمین منو فرستاد تا بهت بگم که بیایی اتاق اون
دختره آب دهنش را قورت داد با بغض به دال خیره شد دست هایش را مانند التماس سمتش گرفت
_ خواهش میکنم کمکم کن
دال: کاش میتونستم ولی نمیشه میجی کجاست اون میتونه
_ گفت میره پیشه مادرش ترو خدا کمکم کن میترسم
دال : ببخشید ات نمیتونم کمکت کنم من به جیمین نسبت به جونم وفا دارم نمیتونم بهش خیانت کنم ....
دختره عق‌هق هایش بلند شد نمیتونست فرار کنه درست باید به زمان میگذاشت همه درد هایش را
دال: به حرفی که میگم خوب گوش بده... تو نمیتونی از جیمین خلاص بشی اون یا جهنمت میشه یا بهشتت پس خوب گوش بده باز هر کاری میخواد بکنه باشه اینم تقدیر تو
از رو زمین بلند شد و دستش را سمتش گرفت
دال: بیا
دخترک متقابلا دستش را در دست دال گذاشت و بعد از بلند شدنش از رو زمین راهی سمته در شد ..‌.
وارو سالن شد و مستقیم سمته پدرش رفت هنوز کسی را داشت که کمکش کنه....‌
آستین پدرش را گرفت و کشید به سمته پایین که باعث چرخیدن تهیونگ سمته دخترش شد
تهیونگ : وایی پرنسس بابایی من چی بگم دخترم اوخخخ
صورت دخترش را قاب دستش گرفته و بوسی رو موهایش گذاشت
تهیونگ : چی شده ها
_ بابایی بریم بخوابیم خوابم میاد
تهیونگ : اییی میخواهی امشب پیشه بابایی و مامانی بخوابی،
دخترک سری تکان داد و پدرش گفت
تهیونگ : باشه بریم هتل
دست دخترش را گربت و سمته همسرش رفت بعد از گفتن به او آن هم همراه با همسر و دخترش راهی به سمته هتل شدن آن شب را در آغوش پدر و مادرش گذراند در حالی که می‌دانست جیمین عصبانی بود و حتما عاقبت بدی داشت پس اون روز دردناک هم تموم شد روزه طولانی بود که همچنین پر از درد در کابوسی بود که تازه شروع شده بود

بگید ببینم از شخصیت کی خوشتون میاد از شخصیت کی بدتون میاد مشتاقم بدونم پس شما هم کامنت های پر‌انرژی بزاید اوکی کای منتظره
فالوورای مشته خودمین 😏
دیدگاه ها (۷)

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۴۲باز هم میان آن آدم ها به دنبال ...

فصل سوم( شب دردناک )پارت ۲۴۳با دیدن کفش های چرمی فردی جلوش د...

فصل سوم( شب دردناک ) پارت ۲۴۱تهیونگ : خیلی ببخشید خانم چوی و...

فصل سوم ( شب دردناک )پارت ۲۴۰میجی در چهار چوب در ایستاده بود...

پارت⁹که جونگکوک و جیمین اومدن پیشه تهیونگتهیونگ: باز چیشدع؟(...

پارت⁵که یهو خورد زمین و یوری دوباره گریش گرفت ، ات صورت یوری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط