{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کلاس ادبیات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!...رفتم ..رفت

کلاس ادبیات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!...رفتم ..رفتی. رفت.. ساکت میشوم میخندم !...ولی خنده ام تلخ میشود،...استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده و من میگویم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست،غم رو دلم نشست،رفت شادیم بمرد،شور از دلم ببرد ،...رفت ..رفت ..رفت...و من میخندم و میگویم...- خنده تلخ...
دیدگاه ها (۱)

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹⁵پذیرش، همان آرامشی‌ست که در دل طوفان پیدا می‌...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم ^_^

چند پارتی جونگ کوک وقتی استادت بود

#قلبی_در_دو_بدنP3 بازم حسودیم شد ولی گفتم به چپم بگیرمتوی فک...

╭─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╮💜 پارت 47 💜╰─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╯📚 ویو آت | کلاسجیا آر...

p1صبح دوشنبه بود و صدای زنگ مدرسه تازه بلند شده بود ا.ت با ع...

🪽 Angel of salvation 🪽Part ⁸⁶مادرجون با لقمه ای از مربا و کر...

𝓟𝓪𝓻𝓽 ۵۵ات ویوصبح با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدمتمام بدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط