کلاس ادبیات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!...رفتم ..رفت
کلاس ادبیات معلم گفت: ... فعل رفت را صرف کن!...رفتم ..رفتی. رفت.. ساکت میشوم میخندم !...ولی خنده ام تلخ میشود،...استاد داد میزند خوب بعد ادامه بده و من میگویم: رفت... رفت... رفت رفت... و دلم شکست،غم رو دلم نشست،رفت شادیم بمرد،شور از دلم ببرد ،...رفت ..رفت ..رفت...و من میخندم و میگویم...- خنده تلخ...
- ۱.۶k
- ۳۰ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط