{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#My_company_model

#My_company_model
پارت 23
ویو بینا
دیشب اصلا خوابم نبرده بود نمیدونم وقتی برگشتیم قراره چی کار کنم ولیعصر خب از تخت به زور دل کندم.
+اقا هنوز خابن، کوالا بیشعور(اخرشو اروم گفت)
یه دست لباس خنک برداشتم و رفتم دستشویی کارای لازم زو انجام دادم و لباسو پوشیدم و مسواک و... از توی دستشویی برداشتم گذاشم توی کیف و بعد توی ساک.
+هوی نمیخای بیدار شییی(جیغ)
_چته... میخام بخوابم(خواب الود)
+میخام بخوابم(اداشو در اورد)
رفتم جلوش یهو پریدم روش.
+بیدار شو بیدار شو بیدار شو (داد)
_اییی دردم امدم چقدر بیشعوری
+تقصیر خودته، حالا پاشو باید بریم پیش بچه ها که برگردیم کره.
_اوه راست میگی
+بدو من وسیله هامو جمع کردم.
_چقدر خوردنی شدی(اروم)
+بیشعوررر شنیدم چی گفتیااا(با مشتش زد روی شونه جونکوک)
ویو جونکوک
خیلی توی اون لباس خوردنی شده بود با اون موهای گوجه ایش
بعد از مشتش دستامو به حالت تسلیم بردم بالا.
_تسلیمم
+حالا شد من میرم پیش بچه ها بیا.
_باشه
رفتم دستشویی کارای لازمو انجام دادم و همه وسیله هامو جمع کردم و یه لباس پوشیدم.
+سلاممم
☆سلامم دختررر چقدر خوشگل شدیی(ذوق)
+عا... عا... مرسی دختر به زیبای تو که نمیرسم.
☆ساکتتت
+چشم چشم
همینجوری داشتیم میخندیدیم که جونگکوک از راه امد.
_به چی میخندید به منم بگید
+هچی بابا
♡خیلی خوب اتاق هارو تحویل بدیم بریم از پرواز جا میمونیماااا
_بریم. بریم
ویو بینا
اتاق هارو تحویل دادیم با ون ها رفتیم فرودگاه و برگشتیم کره و منم توی گوشی عکس هامو میدیم که از برند شیگلم گرفتم.
_خیلی جذابیااا(خنده)
+بیشعور(چشم قره)
بعد از چند ساعت رسیدیم و جونگکوک منو رسوند خونه و من درجا خوابیدم.

اینم از این پارتت ببخشید دیر شد نتونستم بنویسممم. 🦋🎀

شرط50لایک
دیدگاه ها (۸)

‌   '  'به نامِ آینهٔ نام‌هایمان'  'در این زَمان،  اینجا فان...

My_company_model پارت 22ویو بینا با نور خورشید بیدار شدم توی...

#My_company_model پارت20ویو بینا با نور خورشید بیدار شدم و م...

ارباب خشن من ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط