{اشعارکوردی}
{اشعارکوردی}
له کاتی نوێژی شێوان بوو ، گهیشتم پێی وتم رۆژ باش
به غهمزه و رهخنهوه فهرمووی غروبه، نۆێژی شێوانه
وتم گیانم فیدای گیانت که رۆژی رووت له من دهرکهوت
جههانی وا له من روون کرد که وام زانی تلوعانه
بهنگام وقت نماز مغرب بود
که
خودم را به او رساندم و گفتم روز بخیر
با غمزه نگاهم کرد
و گفت الان غروب است و وقت نماز مغرب
گفتم جانم به فدای جان تو
که با دیدن تو روز روشن بر من نمایان شد
جهان برای من آنقدر روشن شد که فکر کردم وقت طلوع خورشید است
{مجله کوردان مانا}
له کاتی نوێژی شێوان بوو ، گهیشتم پێی وتم رۆژ باش
به غهمزه و رهخنهوه فهرمووی غروبه، نۆێژی شێوانه
وتم گیانم فیدای گیانت که رۆژی رووت له من دهرکهوت
جههانی وا له من روون کرد که وام زانی تلوعانه
بهنگام وقت نماز مغرب بود
که
خودم را به او رساندم و گفتم روز بخیر
با غمزه نگاهم کرد
و گفت الان غروب است و وقت نماز مغرب
گفتم جانم به فدای جان تو
که با دیدن تو روز روشن بر من نمایان شد
جهان برای من آنقدر روشن شد که فکر کردم وقت طلوع خورشید است
{مجله کوردان مانا}
- ۳۰۸
- ۲۸ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط