myangleguard
#my_angle_guard
⛦my angle guard⛦
Chapter2
.
.
وقتی که چشمامو باز کردم یهجای خیلی عجیب بودم بوی عطر مردونه میومد عطرش خیلی تند بود... لباسام عوض شده بودن یه شلوارک جین کوتاه و یه نیم تنه مشکی و یه لباس حریر جلوباز سفید تنم بود...خواستم بلند بشم که درد شدیدی توی ناحیه شکمم احساس کردم انقدر درد داشتم که ناله ی بلندی کردم طوری که انگار زیر یکی بودم...وقتی که ناله کردم بدون خواسته ی خودم دوباره افتادم روی تخت به محض افتادنم روی تخت صدای دویدن کسی رو شنیدم..هیییییین خودش بود...فرشته ی نجاتم...همون پسره وای خدایا خیلی جذابیه...وای بهار چی میگی با خودت تو حتی اسمشم نمیدونی بعد اینارو میگی؟؟توی فکرای خودم بودم و داشتم با خودم کلنجار میرفتم که یهو با صدای مهربونانه ای دست روی شونم گذاشت و گفت: سرت گیج نمیره؟
وای گااااد صداش خیلی کیوته ...نمیدونم چرا ولی حس میکردم که یجایی دیده بودمش قیافش خیلی واسم اشنا بود...ولی...به یادش نمیارم
+عااااام~نه خوبم ممنون بخاطر دیشب
_اوه وظیفم بود کاری نکردم
+واقعا ممنون
_بیخیال خجالتم نده
+باشه باشه
_خب...چطوره که باهم آشناشیم؟ من جانگ هوسوک هستم ولی میتونی منو جیهوپ صدا کنی
+اوه...خوشبختم...منم مین بهار هستم :)
_اووو!اسمت به کره ایا نمیخوره قیافتم همینطور اهل کجایی؟
+من ایران به دنیا اومدم
_ولی فامیلت که کره ایه
+پدرم کره ای و مامانم ایرانی بودن...من خیلی نیست به کره مهاجرت کردم.بخاطر مرگ پدر و مادرم دلم نمیخواست جایی باشم که خاطرات منو یاد اونا بندازه
_اوه متاسفم
+اشکالی نداره
_عاااام خب نظرت چیه که بریم یچیزی بخوریم؟
+نه ممنون من باید برم
_چی؟عمرا بزارم بری تو هنوز خوب نشدیه !
اینو گفت و من اصلا به حرفش اهمیت ندادم
خواستم از تخت بلند بشم که یهو تعادلمو از دست دادم و...
خدای من...
اون منوگرفت!
افتادم توی بغلش...وقتی بغلش افتادم یه حس خوبی داشتم...یه حسی مثله...مثله...امنیت...آرامش...راحتی.
لایک و نظر فراموش نشه😍❤
⛦my angle guard⛦
Chapter2
.
.
وقتی که چشمامو باز کردم یهجای خیلی عجیب بودم بوی عطر مردونه میومد عطرش خیلی تند بود... لباسام عوض شده بودن یه شلوارک جین کوتاه و یه نیم تنه مشکی و یه لباس حریر جلوباز سفید تنم بود...خواستم بلند بشم که درد شدیدی توی ناحیه شکمم احساس کردم انقدر درد داشتم که ناله ی بلندی کردم طوری که انگار زیر یکی بودم...وقتی که ناله کردم بدون خواسته ی خودم دوباره افتادم روی تخت به محض افتادنم روی تخت صدای دویدن کسی رو شنیدم..هیییییین خودش بود...فرشته ی نجاتم...همون پسره وای خدایا خیلی جذابیه...وای بهار چی میگی با خودت تو حتی اسمشم نمیدونی بعد اینارو میگی؟؟توی فکرای خودم بودم و داشتم با خودم کلنجار میرفتم که یهو با صدای مهربونانه ای دست روی شونم گذاشت و گفت: سرت گیج نمیره؟
وای گااااد صداش خیلی کیوته ...نمیدونم چرا ولی حس میکردم که یجایی دیده بودمش قیافش خیلی واسم اشنا بود...ولی...به یادش نمیارم
+عااااام~نه خوبم ممنون بخاطر دیشب
_اوه وظیفم بود کاری نکردم
+واقعا ممنون
_بیخیال خجالتم نده
+باشه باشه
_خب...چطوره که باهم آشناشیم؟ من جانگ هوسوک هستم ولی میتونی منو جیهوپ صدا کنی
+اوه...خوشبختم...منم مین بهار هستم :)
_اووو!اسمت به کره ایا نمیخوره قیافتم همینطور اهل کجایی؟
+من ایران به دنیا اومدم
_ولی فامیلت که کره ایه
+پدرم کره ای و مامانم ایرانی بودن...من خیلی نیست به کره مهاجرت کردم.بخاطر مرگ پدر و مادرم دلم نمیخواست جایی باشم که خاطرات منو یاد اونا بندازه
_اوه متاسفم
+اشکالی نداره
_عاااام خب نظرت چیه که بریم یچیزی بخوریم؟
+نه ممنون من باید برم
_چی؟عمرا بزارم بری تو هنوز خوب نشدیه !
اینو گفت و من اصلا به حرفش اهمیت ندادم
خواستم از تخت بلند بشم که یهو تعادلمو از دست دادم و...
خدای من...
اون منوگرفت!
افتادم توی بغلش...وقتی بغلش افتادم یه حس خوبی داشتم...یه حسی مثله...مثله...امنیت...آرامش...راحتی.
لایک و نظر فراموش نشه😍❤
- ۱۲.۷k
- ۰۵ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط