{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو امشب باز یک گوشه نشستم در خیالم آمدم پیش تو و گفتم

بی تو امشب باز یک گوشه نشستم در خیالم آمدم پیش تو و گفتم که خستم از همه چیز و همه کس به تو گفتم های های گریه کردم زار زار ناله کردم گفتم اینجا غصه دارم هیچکس را هم ندارم از همه چیز و همه کس من گسستم با همین دستهای بستم مثل اینکه کودک هستم از تو پرسیدم تو میدانی که هستم؟ تو به من خندیدی و گفتی که باز هم در این دنیای زیبا چشم بر خوبیها بستم...
دیدگاه ها (۱)

ﺑﻬﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﺘﻦ ﭼﻪ ﺑﭽﻪ ﮔﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﭼﻪ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩﯼ ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺮﻭ...

بــــرو ...!ترس از هیـــچ چیز ندارم ...وقتـــی یقین دارمبیشت...

کاش میشدبه تویک نامه نوشتنامه رادست خدا دادکه باوربکندبی تو ...

یکی بود یکی نبود اون که بود تو بودی و اون که تو قلب تو نبود ...

پارت چهارم نماد مرگ

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۵ *آوا*آبروتون رو میبرم .به این ر...

رمان عشق مافیا پارت 4 از زبان ا/تاگر رسانه ها بفهمن صددرصد خ...

part ۷

رومان عشق مافیا پارت 33از زبان ا/تگفت : تو الان بری نمیتونی ...

P²⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط