{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P3

زل زدم تو چشماش و گفتم معذرت میخام
+واسه چی؟..
-تو اون زیر زمین نگهت داشتم و اذیت شدی... منو میبخشی؟.
+خب...
-لطفااا
+اره میبخشم
-هوففف.... خدا خدا میکردم اگه نبخشیم هیچوقت خودمو نمیبخشم
+(خنده)
-کیوت..
♡تهیونگاااا(استرس)
-چیشده باز؟.. این اتاق در نداره؟...
♡پ.... پدر.... جونگ کوک اینجاس...(ترسیده)
-هوففف...
+من.... من نمیخام دوباره به اون خونه برگردم تصمیمو گرفتم.... میخام باتو باشم...
-معلومه که نمیزارم اون از اینجا ببرتت
+ممـــــ... ممنون
-(خنده) برمیگردم...
+اوهوم
-هایونا... لطفا بهش یه چیزی بده بخوره حتما گشنشه
♡باشه.... جونگ کوک شی با من بیا...
+باشه...
ویو تهیونگ: بعد ازینکه از اتاق رفتم بیرون به سمت حیاط رفتم که دیدم هان وو و پدر جونگ کوک اینجان
(علامت هان وو:&، علامت پدر جونگ کوک: ☆)
☆زود باش پسرمو بهم برگردون (عصبی)
-پسرت؟.... اصن تو چجور پدری هستی که اونو میخای به زور به یه آلفایی که حتی نمیخاد اونو ببینه بدی؟
☆هه.. خفه شوو یا میدی یا میکشمت
-هیچ غلطی نمیتونی بکنی.... در ضمن پسرت خودش میخاد پیش من باشه (نیشخند)
☆از کجا معلوم؟..
-الان میفهمیم... مکسس
مکس: بله قربان...
-جونگ کوکو بیار...
مکس: چشم
مکس جونگ کوک رو اورد و پدرش وقتی اونو دید خشمش بیشتر شد
☆یاااا پسره ی عوضی بیا بریم
+من... من باتو جایی نمیام...
☆هوففف.... یا میای یا اینو میکشم(تهیونگ)
+تو... تو نمیتونی اونو بکشی اون قوی تر از توعه
-تو ذهنش:(خیلی خوشحالم که بهم اعتماد داری کوک)
☆باشه....(تنفگشو در میاره و سمت تهیونگ میگیره)
☆حالا میبینیم که قوی تره..
+ته... تهیونگاا حالا میخای چیکار کنی؟(ترس) ـ-جونگ کوکا نگران نباش اون هیچ کاری نمیتونه بکنه...
.... ۱.... ۲.... ۳☆
و بوممم

ادامه دارد....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرایط:
۱۲ لایک
۱۵ کامنت
دیدگاه ها (۱۸)

P2

🥺🖤💔

تولدت مبارک پیشیییی 💜💜🩵🩵🩷🩷Happy brithday suga🩵🩵🩵🩷🩷🩷💜💜💜

P1

P1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط