دانشگاه وانیلی
دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک /پارت ۵۸
پلیس : ما خانم جانگ رو دستگیر کردیم . به شکایتتون هم رسیدگی میشه . به هرحال سابقهی کمی نداره . حکمش کمتر از قتل نیست . نهایتش 30 سال جبس رو داره
جونگ کوک : همش 30 سال جدا از آدم ربایی .و دروغ گفتناش اون تصادف عمدی بود این یه اقدام به قتله
پلیس : قاضی باید حکم بده من دقیق نمیتونم بگم
تهیونگ : خب آقای قاضی چی میگه ؟
جونگ کوک : اگه به منه بنظرم زجر کشش کنین
پلیس : به شکاییتون رسیدگی میکنم هرچی باشه همکارای جدیدمونین .. هی کیم . قرار بود بری به صحنهی جرم اره ؟
تهیونگ : ولی من هنوز شروع به کار نکردم
پلیس : اشکال نداره زودتر بیا با فرمانده حرف میزنم مطمئنن قبول میکنه
《تهیونگ رو بردن به صحنهی جرم . فردا روز محاکمه بود همونطور که پلیس گفت کارشونو زود راه انداخت . همسرتینا برگشت پیش دخترش . و جونگ کوک دنبال کارای فردا بود》
_هی جئون نمیخوای با مجرم حرف بزنی ؟
جونگ کوک : چرا این کارو بکنم آخه ؟ بزار همون فردا
_ولی اون میخواد باهات حرف بزنه
《چشماش رو چرخوند و به اتاق بازجویی رفت . بازجویی سانهرو تموم شده بود به همهچیز اعتراف کرد حالا میخواست با کوک حرف بزنه》
جونگ کوک : باز چه داستانی ساختی سانی ؟
سانی : ازت یه خواهشی دارم
جونگ کوک : خواهش ؟ هوففف خب اون چیه ؟
سانی : ههجین . توی بیمارستانه بخش کودکان اتاق 17 سمت چپ .اون دخترمه
جونگ کوک : (بارها این اسم رو شنیده بود و بارها بهش گفتن اون شخص خاصی نیست) دخترت ؟؟
سانی : اوهوم . ازت میخوام که مراقبش باشی ... میدونم خواستهی زیاد و بیجاییه میدونم بعد از تموم اون کارایی که کردم میخوای بزاری ههجین منم بیوفته دست مینسو و آشغالایی مثل خودش . تو که قراره فردا حکم 30 سال حبسم رو صادر کنی قاضی جئون.. ازت خواهش میکنم مراقب دخترم باش . تورو به الهه ماه
جونگ کوک : خب بدش به مینسو مگه اون پدرش نیست چرا نمیخوای بچه دست اون باشه ؟
سانی : اون دختر تهیونگه .
《جونگ کوک شکه شده بود . میدونست ههجین یه داستانی داره ولی اصلا به این فکر نمیکرد بچهی تهیونگ باشه .. با همون لحنی شوکه شدهاش ادامه داد》
جونگ کوک : تهیونگ بچه داره ؟
سانی : آ-آره الان سه سالشه . خب جونگ کوک چیکار میکنی ؟ مراقب دختر تهیونگ هستی ؟
جونگ کوک : واییی سانیی ..... تو وحشتناک ترین آدمی هستی که تو کل این چندسال کوتاه زندگیم دیدم ... ولی اون بچه بی گناهه چطور اونو قاطیه دعواتون کردین ؟؟؟
سانی :__
جونگ کوک : هوفف باشه...!!
سانی : جدی میگی ؟
جونگ کوک : آره . ههجین رو میدم به پدر واقعیش
سانی : پس خودت چی ؟
جونگ کوک : من؟...من که قرار نیست ههجین رو بزرگ کنم حتی قرار نیست تهیونگ رو ببینم . همین که نمیزارم تنها باشه باید ازم تشکر کنی
ادامه دارد..
فیک تهکوک /پارت ۵۸
پلیس : ما خانم جانگ رو دستگیر کردیم . به شکایتتون هم رسیدگی میشه . به هرحال سابقهی کمی نداره . حکمش کمتر از قتل نیست . نهایتش 30 سال جبس رو داره
جونگ کوک : همش 30 سال جدا از آدم ربایی .و دروغ گفتناش اون تصادف عمدی بود این یه اقدام به قتله
پلیس : قاضی باید حکم بده من دقیق نمیتونم بگم
تهیونگ : خب آقای قاضی چی میگه ؟
جونگ کوک : اگه به منه بنظرم زجر کشش کنین
پلیس : به شکاییتون رسیدگی میکنم هرچی باشه همکارای جدیدمونین .. هی کیم . قرار بود بری به صحنهی جرم اره ؟
تهیونگ : ولی من هنوز شروع به کار نکردم
پلیس : اشکال نداره زودتر بیا با فرمانده حرف میزنم مطمئنن قبول میکنه
《تهیونگ رو بردن به صحنهی جرم . فردا روز محاکمه بود همونطور که پلیس گفت کارشونو زود راه انداخت . همسرتینا برگشت پیش دخترش . و جونگ کوک دنبال کارای فردا بود》
_هی جئون نمیخوای با مجرم حرف بزنی ؟
جونگ کوک : چرا این کارو بکنم آخه ؟ بزار همون فردا
_ولی اون میخواد باهات حرف بزنه
《چشماش رو چرخوند و به اتاق بازجویی رفت . بازجویی سانهرو تموم شده بود به همهچیز اعتراف کرد حالا میخواست با کوک حرف بزنه》
جونگ کوک : باز چه داستانی ساختی سانی ؟
سانی : ازت یه خواهشی دارم
جونگ کوک : خواهش ؟ هوففف خب اون چیه ؟
سانی : ههجین . توی بیمارستانه بخش کودکان اتاق 17 سمت چپ .اون دخترمه
جونگ کوک : (بارها این اسم رو شنیده بود و بارها بهش گفتن اون شخص خاصی نیست) دخترت ؟؟
سانی : اوهوم . ازت میخوام که مراقبش باشی ... میدونم خواستهی زیاد و بیجاییه میدونم بعد از تموم اون کارایی که کردم میخوای بزاری ههجین منم بیوفته دست مینسو و آشغالایی مثل خودش . تو که قراره فردا حکم 30 سال حبسم رو صادر کنی قاضی جئون.. ازت خواهش میکنم مراقب دخترم باش . تورو به الهه ماه
جونگ کوک : خب بدش به مینسو مگه اون پدرش نیست چرا نمیخوای بچه دست اون باشه ؟
سانی : اون دختر تهیونگه .
《جونگ کوک شکه شده بود . میدونست ههجین یه داستانی داره ولی اصلا به این فکر نمیکرد بچهی تهیونگ باشه .. با همون لحنی شوکه شدهاش ادامه داد》
جونگ کوک : تهیونگ بچه داره ؟
سانی : آ-آره الان سه سالشه . خب جونگ کوک چیکار میکنی ؟ مراقب دختر تهیونگ هستی ؟
جونگ کوک : واییی سانیی ..... تو وحشتناک ترین آدمی هستی که تو کل این چندسال کوتاه زندگیم دیدم ... ولی اون بچه بی گناهه چطور اونو قاطیه دعواتون کردین ؟؟؟
سانی :__
جونگ کوک : هوفف باشه...!!
سانی : جدی میگی ؟
جونگ کوک : آره . ههجین رو میدم به پدر واقعیش
سانی : پس خودت چی ؟
جونگ کوک : من؟...من که قرار نیست ههجین رو بزرگ کنم حتی قرار نیست تهیونگ رو ببینم . همین که نمیزارم تنها باشه باید ازم تشکر کنی
ادامه دارد..
- ۶۶۶
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط