از مهمونی مادر شوهرت اینا تازه اومده بودید...توی راه جیهو
از مهمونی مادر شوهرت اینا تازه اومده بودید...توی راه جیهوپ همش از اتفاق های بامزه مهمونی توضیح میداد...اما تو فقط به بیرون پنجره خیره شده بودی...
+آره...بعد پسر عموم اومد جلو...هی داری گوش میدی؟
هیچ جوابی ندادی و یکسره به جاده و مکان ها خیره شدی...
+ شی یون...کجایی؟ حالت خوبه
سرتو تکون دادی و دوباره به بیرون خیره شدی...
+مشکلی پیش اومده؟
کلتو به نشانه نه تکون دادی ولی صورتت خیلی نگران کننده بود
+باشه...هرطور دوست داری
توی راه برات اهنگ گذاشت تا شاید توجهی بهش بکنی ولی اصن کلت تکون نمیخورد...
(پرش زمانی)
رسیدی به خونت...فقط نیازمند یه سکوت بودی تا گریه کنی...تو چه گناهی داشتی که باهات اونطوری رفتار میشد؟
در خونه رو باز کردی و مستقیم رفتی سمت اتاقتون...لباسات رو آویزون کردی و آروم هندزفری رو گزاشتی تو گوشت ... برگشتی به سمت شكمت بخوابی..حداقل فقط بالشت خیس میشد ...
هوسوک داشت برای جلسه فرداش آماده میشد...ولی حواسش به توهم بود...همون لحظه گوشیت زنگ خورد..دماغت رو بالا دادی تا از تو صدات گریه مشخص نشه...
-ال..الو...سلام...
∆ببین...خودت میدونی که به پسرم نزدیک شی چی میشه...یا ولش میکنی...یا خودم دست به کار میشم
دیگه به اشكات اجازه ریختن دادی...گوشی رو قطع کردی و دوباره آهنگ گزاشتی...ایندفعه با تمام وجودت داشتی گریه میکردی...اکوی صدات تو اتاق پخش میشد...
+آره...بعد پسر عموم اومد جلو...هی داری گوش میدی؟
هیچ جوابی ندادی و یکسره به جاده و مکان ها خیره شدی...
+ شی یون...کجایی؟ حالت خوبه
سرتو تکون دادی و دوباره به بیرون خیره شدی...
+مشکلی پیش اومده؟
کلتو به نشانه نه تکون دادی ولی صورتت خیلی نگران کننده بود
+باشه...هرطور دوست داری
توی راه برات اهنگ گذاشت تا شاید توجهی بهش بکنی ولی اصن کلت تکون نمیخورد...
(پرش زمانی)
رسیدی به خونت...فقط نیازمند یه سکوت بودی تا گریه کنی...تو چه گناهی داشتی که باهات اونطوری رفتار میشد؟
در خونه رو باز کردی و مستقیم رفتی سمت اتاقتون...لباسات رو آویزون کردی و آروم هندزفری رو گزاشتی تو گوشت ... برگشتی به سمت شكمت بخوابی..حداقل فقط بالشت خیس میشد ...
هوسوک داشت برای جلسه فرداش آماده میشد...ولی حواسش به توهم بود...همون لحظه گوشیت زنگ خورد..دماغت رو بالا دادی تا از تو صدات گریه مشخص نشه...
-ال..الو...سلام...
∆ببین...خودت میدونی که به پسرم نزدیک شی چی میشه...یا ولش میکنی...یا خودم دست به کار میشم
دیگه به اشكات اجازه ریختن دادی...گوشی رو قطع کردی و دوباره آهنگ گزاشتی...ایندفعه با تمام وجودت داشتی گریه میکردی...اکوی صدات تو اتاق پخش میشد...
- ۶۷
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط