and hate عشق و نفرت

and hate { عـشـق و نـفـرت }
" part 8 "
ویو ا.ت : وقتی وارد ماشین شدیم یهو جونگکوک لباش رو گذاشت روی لبام و محکم مک میزد بعد ۱۰ دقیقه که نفس کم آوردیم ازم جدا شد
جونگکوک : ا.ت خیلی دوستت دارم ، میشه با من قرار بزاری؟؟؟
ویو ا.ت : به نشونه ی رضایت گونش رو بوس کردم و گفتم ..
ا.ت : منم خیلی دوستت دارم
ویو جونگکوک : وقتی این حرفو از ا.ت شنیدم خیلی خوشحال شدم و رانندگی رو شروع کردم و توی راه دستشو گرفته بودم
ا.ت : جونگکوک
جونگکوک : جونم عشقم
ا.ت : داریم کجا میریم ؟؟
جونگکوک : کافه
ا.ت : زنگ بزنیم هانا و تهیونگ هم بیان؟؟
جونگکوک : باشه عشقم
ا.ت : راستییییییییییییییییییییییییییی
جونگکوک : با اباالفضللللللل ، چی شده خوشگلممم
ا.ت : من واسه مهمونی امشب لباس ندارم ، چکار کنم؟؟
جونگکوک : ای وای ، باشه بعد از کافه میریم میگیریم
ویو ا.ت : زنگ زدم به هانا و ....

بچه ها چون فالوورام زیاد تر شدن شرط نمیزارممم
اگر کسی بلده اسمات بنویسه بیاد دایرکت
دیدگاه ها (۹)

and hate { عـشـق و نـفـرت }" part 9 " ویو ا.ت : زنگ زدم به ه...

Love and hate { عـشـق و نـفـرت }" part 10 " ا.ت : عشقمم ، بر...

Love and hate { عـشـق و نـفـرت }" part 7 " ویو ا.ت : داشتم د...

ناشناسمه ، یه چیزی بنویسین توش https://daigo.ir/secret/7187...

Love and hate { عـشـق و نـفـرت }" part 16 " ویو ا.ت : صبح سا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط