{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جونگکوک، مدیرعامل جوان و فوق‌العاده جدی شرکت سرمایه‌گذاری

جونگکوک، مدیرعامل جوان و فوق‌العاده جدی شرکت سرمایه‌گذاری "جِی‌کِی"، با قدم‌های بلند و محکم از در ورودی شرکت وارد شد. کت و شلوار مشکی اتو کشیده‌اش و نگاه سردش باعث می‌شد کارمندها حتی جرئت نفس کشیدن هم نداشته باشند. او به "ماشین یخ" معروف بود؛ مردی که فقط به اعداد و ارقام اهمیت می‌داد.
اما درست پشت سر او، دختری با یک هودی صورتی گشاد، دامن کوتاه سفید و کوله‌پشتی که پیکسل‌های کارتونی از آن آویزان بود، با قدم‌های تند و کوچکش می‌دوید تا به او برسد.
هانا در حالی که نفس‌نفس می‌زد، فریاد زد: «کوکی! صبر کن! امروز صبحونه نخوردی، برات ساندویچ توت‌فرنگی درست کردم!»
جونگکوک بدون اینکه سرش را برگرداند، با صدای بم و جدی‌اش گفت: «صد بار بهت گفتم توی شرکت منو "کوکی" صدا نکن. و من ساندویچ توت‌فرنگی نمی‌خورم.»
هانا خودش را به بازوی جونگکوک رساند و با چشم‌های درشت و براقش به او زل زد: «ولی این دفعه خامه زیاد زدم! نگاه کن چقدر نرمه... درست مثل لپ‌های من!» و بعد با انگشت به لپ خودش اشاره کرد و لبخند دندون‌نمایی زد.
جونگکوک لحظه‌ای ایستاد. تمام کارمندها با وحشت نگاه می‌کردند. جونگکوک به سمت هانا چرخید، کمی خم شد و توی صورتش نگاه کرد. هانا با ذوق منتظر یک حرف عاشقانه بود، اما جونگکوک فقط گفت: «بوی مربا میدی. برو خونه هانا. اینجا مهدکودک نیست.»
هانا لب‌هایش را ورچید و نمادین بغض کرد: «نمی‌رم! تا وقتی این ساندویچ رو نخوری، مثل سایه دنبالتم. حتی اگه بری دستشویی، دم در منتظرت می‌مونم و برات آهنگ "بیبی شارک" می‌خونم!»
رگ پیشانی جونگکوک زد بیرون. او می‌دانست هانا دقیقا همین کار را می‌کند. یک بار وقتی جونگکوک در یک جلسه مهم ژاپنی بود، هانا از پشت شیشه اتاق کنفرانس برایش شکلک درآورده بود تا بخنداندش و باعث شده بود جونگکوک نزدیک بود قرارداد چند میلیاردی را از عصبانیت پاره کند.
جونگکوک نفس عمیقی کشید تا داد نزند: «هانا... فقط ۵ ثانیه وقت داری از جلوی چشمم ناپدید بشی.»
دیدگاه ها (۲)

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟔چند ماه گذشت.یک روز بارانی،...

#قرارداد_دوستانه s2p15 ویو هانا : با ظرف توت فرنگی توی دستام...

پشت نگاه سردت — پارت هفتم ویو صبح آتصبح از خواب بیدار شدم و ...

🖤 مافیای من — قسمت ۲۲چیزی که جونگکوک پنهان می‌کردات هنوز به ...

مافیای منقسمت سوم | «بیرون از شرکت، مدیر من نیستی»جونگکوک هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط