{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

POV وقتی بدون بغلشون نمیتونی بخوابی

POV  : وقتی بدون بغلشون نمیتونی بخوابی

مکنه لاین

پارک جیمین : مدت کمی بود قرار میزاشتید، اما به والدینت نگفته بودی ، تو این مدت کم بهم وابسته شده بودید اما اون رفته بود تور جهانی، و مجبور بودید قایمکی با ایمیل و تماسای تصویری شبا صحبت کنید تا بلکه یکم از این دلتنگی رفع شه، اون شب نتونسته بود برای تماس بیاد و تو خیلی ناراحت بودی انقدر که موقع خواب زدی زیر گریه و همون طوری که اشکات میریخت زیر لب فوش نثارش میکردی•-• که یه دفعه پنجره اتاقت باز شد و اون در لحظه پرید داخل، متعجب نشستی رو تخت که با دیدن اشکات سریع خودشو بهت رسوند و اشکاتو پاک کرد و سفت بغلت کرد و گفت : معذرت میخوام جوجه، میخواستم سوپرایزت کنم، همین الان از تور برگشتم و سریع اومدم اینجا تا دلتنگیم رفع شه، برای جبران این مروارید هاتم، امشب تا صبح بغل خودم میخوابی * چشمک ꉂꉂ(ᵔᗜᵔ◍)

کیم تهیونگ : باردار بودی و بهش ویار داشتی، اگه یه لحظه کنارت نمیبود، گریت در میومد، امشبم تو بغلش مثل همیشه خواب بودی اما یهو، کمپانی بی صاحاب •-• بهش زنگ زده بود تا سریع خودشو به جلسه یهویی برسونه، با فکر اینکه میتونه زود برگرده و تو از خواب بلند نشدی، پتو رو روی تو کشید و پیشونیت رو بوسید و رفت، اما غافل از اینکه تو با حس نکردن عطرش، یهو از خواب پریدی و نشستی رو تخت، ترسیده صداش کردی و چندین بار کارتو تکرار کردی و گریت گرفت، و ادامه دادی تا یه ساعت بعد، اونقدر که نفست بالا نمیومد که یه دفعه در رو ترسیده باز کرد و با دیدنت تو اون وضع سریع به طرفت اومد و محکم بغلت کرد : هیسس، من اینجام،معذرت میخوام خانوم کوچولوم، نباید تو این وضعیت تنهات میزاشتم ، مجبور شدم اما دیگه تکرار نمیشه !  ₍ᐢ..ᐢ₎♡

جئون جونگ کوک : روز سختی داشتی، سه تا امتحان، کلاس هایی که تا شب ادامه داشتن و در نهایت تویی که خسته و کوفته و روی تخت افتادی و صداش کردی : کوکیا، بغل میخوام، خستمه! اما جوابی نشنیدی، بازم صداش کردی و جوابی نیومد، خیلی حس بدی پیدا کردی ، چرا؟ چون از صبح تا شب تو فکر این بودی که عیب نداره این همه خستگی ، عوضش میرم خونه و تو بغل یه بانی عضله ای فرو میرم و میخوابم و همش در میره ، اما حالا؟ اون نبود، پتو رو تا سرت کشیدی بالا و زیر پتو تو خودت جمع شدی ، تایم گذشت و نفهمیدی چقدر اما ساعت نزدیکای دوازده بود که در اتاق باز شد و اومد داخل، کنارت دراز کشید و از پشت محکم بغلت کرد، خواستی فوشش بدی که سریع گفت : من واقعا نمیدونستم تمرین انقدر طول میکشه، متاسفم، اما خب یه پلاستیک بزرگ از خوراکی روی اوپن اشپزخونه منتظرته، تا پرنسس منو ببخشه، اما خب میدونم فعلا خسته ای، پس اول بغل برای خواب تا صبح، و صبح مرحله پایانی بخشش!! ꈍ◡ꈍ

اینم از مکنه لاین
دیدگاه ها (۱۸)

POV  : وقتی بدون بغلشون نمیتونی بخوابیهیونگ لاین کیم نامجون ...

p : 4 سراسیمه خواب الودگی از سرش پرید، انگاری فقط یه تلنگر م...

سناریو چندپارتی جونگ کوک

سناریو چندپارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط