{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر ، پیر جوانی ام شده است

شعر ، پیر جوانی ام شده است
گریه ی ناگهانی ام شده است
گونه ی استخوانی ام شده است
آنکه من عاشق خودش هستم
عاشق شعرخوانی ام شده است

نه به من میل بیشتر دارد
نه از این حال من خبر دارد
نه به سر فکر دردسر دارد
به عیان عاشق من است ولی
به بیان حالتی دگر دارد

آنچه من دیده ام سبوست فقط
آنچه او دیده آبروست فقط
دوستم بوده است ، دوست فقط
هر چه دارم به هرکسی برسد
چشم هایم برای اوست فقط !

او که چشمش خدای باران است
بودنش ، رفتن ِزمستان است
رفتنش ، مثل رفتنِ جان است
خنده هایش قطاب کرمان و
گریه هایش گلاب کاشان است

او که از دست من سبو نگرفت
او که تیرم به بال او نگرفت
حُقه هایم به هیچ رو نگرفت !
مُهر بودم ولی به سجده نرفت
آب بودم ولی وضو نگرفت !

او که تنهایی اش خرابم کرد
دل هر جایی اش خرابم کرد
زشت و زیبایی اش خرابم کرد
داشت می رفت از سرم امّا
«تو نمی آیی؟» اش خرابم کرد !

آه ... این شعرهای روو چه به من
عشق های هزار توو چه به من
پیچش مو و موی او چه به من
من دیوانه را بگو چه به تو
توی دیوانه را بگو چه به من

شعر گفتم که شاعرش ...... نشدم !
هرچه کردم مُعاصرش نشدم
هیچ چیزی به خاطرش نشدم !
باید این "اسم" را عوض بکنم
آخرش نیز یاسرش ..........


#یاسر_قنبرلو
دیدگاه ها (۷)

برده عمارت جئون

دریاچه خونین:فصل اول _ پارت ۲۳ویو دازای:چند ساعت بود که دازا...

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

ساکتم اما خیال آشوبم از غوغای تو هر کسی دلداری ام داده به اس...

#کُنـــجِ_دلبـــر 🌱🧡ڪــپشندانشجوی سالِ آخر ادبیات بودم . با ...

نشسته بودم روبروش و به زُلفای لَختَش نگا میکردمبهش گفتم:میدو...

نشسته بودم روبروش و به زُلفای فِرفِریش نگا میکردمبهش گفتم : ...

نشسته بودم روبروش و به زُلفای فِرفِریش نگا میکردم ...بهش گفت...

#پارت_191با مکث کوتاهی به چشم هایم خیره شد و گفت: _ دیونه ام...

پارت :89ارباب زاده یونجون عصبی نبود فقط به اون پسر که در هم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط