{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب بچه ها از اونجایی که خیلی ذوق دارم برای پارت ۱ میخوام

خب بچه ها از اونجایی که خیلی ذوق دارم برای پارت ۱ میخوام بنویسم این اولین فیکه که مینویسم ☺️😄خب بریم سراغ فیک

پارت 1

ویو ات
سلام من اتم امروز خیلی کار دارم ،یه بابا هم دارم که اصلاً نمیاد خونه همش یا داره قمار میکنه یا مشروب میخوره منم مجبورم برای اینکه بتونم یه چیزی بخورم باید کار کنم ووووووففففف دو تا رفیق دارم که خیلی باهاشون صمیمیم و باهم کار میکنیم توی رستوران ، اماده شودم که برم رستوران یه هودی پوشیدم راه افتادم برم رستوران وقتی دره رستوران باز کرد دیدم فقط هانی و سوها اونجاست

ات: سلام خره ...سلام گاو
سوها: سلام بزغاله
هانی:سلام بز ..چرا انقدر دیر کردی؟
ات:خوابم گرفت.....چرا اینجا کسی نیست ؟
سوها: چون امروز کار براشون پیش امد (مهربون)
هانی: خوب بسه دیگه همش حرف ، حرف.. باید شروع کنیم (با لحنه شوخ طبع و لبخند)
ات: باشه بابا.. خوردیمون دیگه حرف نمیزنیم (خنده)
سوها: (خنده)
هانی (خنده)

ویو هانی
سلام من هانی ام دوست این دوتا بزغاله (😂😂) کاره ما از ساعت 7تا ساعت 5 طول میکشید و تقریبا داشتم از خسته گی میمردم که ات گفت
ات: بچه کار ها تموم شد بریم خونه(با خستگی)
هانی: موافقم
سوها: منم
ویو ات
از سوها و هانی خدا حافظی کردم و مثل همیشه راهی خونه شودم وقتی دره خونه رو باز کردم با چیزی که دیدم پشمام ریخت...
دیدگاه ها (۲)

پارت 2آنچه گذشت (چیه فکر کردید آنچه گذشت نداره 😂😂) مثل همیشه...

پارت 3آنچه گذشت: یهو تهیونگ امد و...امد و اتو بیهوش کرد و تو...

وقتی مغزت نیاز به فکر داره 😂😂😂😂😂😂😂😂

حق من اینطوریم شما چی😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😐😐

#مافیای زورگو🖤#پارت:۱ویو ات امروز مثل روز های دیگه از خواب ب...

ویو اتاز رستوران رفتم بیرون فکر نمیکردم که بخواد همچین پیشنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط