{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p5☏☏☏☏
ویو ویلیام

* به خودم مربوطه یه چی بده بپوشم نابود شدم تو شلوار لی
- اولین کسی هستی که بهم دستور میده
* بپا اخریش باشم
اگه دوست پسرم بودو اینو میگفت الان نمیتونست راه بره 😏
رفتم تو کمد و کوچیکترین لباس هارو براش بردم و فقط شلوارک های کوچیک داشتم و با یه تیشرت بهش داد
به دیوار تکه دادم داشت لباسشو در میاورد شاید نمیدونه من تو اتاقم منم از موقعیت استفاده میکنم 😏دید میزنم..... با دوتا چیز شکه میشم تیشرتش رو که دراورد پر زخم و جای بخیه بود و دومی اون سیکس پک و عضله هاش اصلا بهش نمیخورد اما به پای من یکی که نمیرسید
شیباال .. چقدر سفیده داشت لباس میپوشید که نگاش به زمین بودو گفت: میخوای همینجوری دید بزنی یا بری بیرون
- گزینه ی اول
* پس میری بیرون
اومد سمتم و دستمو گرفت و از اتاق برد بیرون و درو محکم بست روبه روی در راسل وایساده بود (√راسل)
√ اولین کسی که بهت دستور میده و از اتاق خودت بیرونت میکنه هرکی جز اون بود الان مرده بود
- منم همین فکرو میکنم
برگشتم سمت در و محکم کوبیدم بدر و داد بلندی زدم
- هههههههی میخوام بیام تو.. بیام؟
√ و اولین کسی که وادارت میکنه اجازه بگیری
- راسل... خفه.. برادر
راسل دستاشو به معنیه تسلیم بالا میبره
* بیا
رفتم تو داشت بند شلوارش رو میبست اما انقدر گشاد بود که یکمی از اون شرت قرمزش معلوم بود یه نگاه به در کردم اون راسل عوضی داشت دید میزد درو رو صورتش کوبوندم
√ هوووی وحشی
رفتم سمتش و زانو زدم و اون بندو بستم
لعنتی چه بو بچه میده یهو یه زانو تو فکم فرود اومد
- اااه شیبال چیکار میکنی
* تا تو باشی زل نزنی
قلط نکنم سمت چپ فکم کبود کرده

دیگه ساعت 7 بودو باید میرفتیم شرکت
- هی مارسل بریم
نگاش کردم دیدم با همون شلوارک لعنتی میخواد بیاد
- واقعا؟ شوخی میکنی مارسل زود باش میریم خرید
* خوبه ها ول باش ( از خودت خواسته
راسل اروم تو گوشم زمزمه کرد: اون کبود یه روی گردنش چی کاریش نمیخوای بکنی
رفتم سمتش یقش رو گرفتم اما دستمو گرفت و پشت سرم پیچوند
- هوی پل کن امو نمیخوام خفتت کنم
ولم کرد و گفتم : برو شلوار لی تو بپوش و هدفونتو بنداز رو گردنت
* باشه
رفت پوشید اومد و رفتیم لباس فروشی و یه لباس مردونه گرفتم براش رفت پوشیدی 3تا از دکمه هاش رو باز گذاشته بود و استیناشو داده بود بالا و کرده بودش تو شلوار لیش فروشنده بقل دستم بودو گفت : چه جیگریه داداشتون
از این حرفش پشیمون میشه
رفتم سمتش و یقش رو درست کردم اما اون بوی لعنتی رو ازاد کرده بود دم گوشش خم شدمو گفتم : اون رایحرو خفه کن امگا کوچولو
( نگفته بودم امگا و الفان؟ 😁خو الان گفتم)
* من هرجا بخوام رایحمو ازاد میکنم الفای نفله
- دوباره نمیگم
* باش شانس اوردی زیاد نمیتونم این کارو انجام بدم
دوباره سر جام وایسادن و یقش رو گرفتمو به سمت خو دم کشیدم
- هی امگا کوچولو اونو فقط برای من نگه میداری
ولش کردمو کمرش رو گرفتمو رفتیم سمت ماشین
√ از حق نگذریم بوی خوبی میده
- منم از حق تو نمیگذرم رفیق
√ گوه خوردم


تا پارت بعد 🤭
دیدگاه ها (۰)

p6☁︎☁︎☁︎☁︎☁︎ویو مارسل وارد شرکت شدیم همه ی نگاها رو من بودو ...

p7☘☘☘☘بیو مارسلمیخواست منو ببوسین که یکی اومد تو - بیرون ! ...

p4𖤐𖤐𖤐𖤐ویو ویلیام از اتاق اومدم بیرون که دوست پسر سابقم رو دی...

این هم. ن عکسه روی گوشیه مارسله

p1☆☆بیو مارسل امروزم مثل همیشه داشتم سفارشارو میاوردم نگام ا...

p9༛̥⃝༛̥⃝ بیو مارسل ( قیافش اسلاید بعدی) قشنگ معلومه دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط