رمان امگا کوچولوی من پارت
رمان امگا کوچولوی من پارت ۴
ته و کوک رفتن خونه ی یونگی اینا وقتی رسیدن یونگی درو باز کرد رفتن داخل با همه سلام کردن و نشستن که جیمین رفت پشت کوک و گفت
جیمی: پس که دوست صمیمی قال میزاری
کوک از ترس از روی مبل افتاد زمین
کوک: جیمین
جیمی: یه کاری میکنم از بدنیا اومدنت پشیمون بشی
جیمین با دمپایی افتاد دنبال کوک بیست دقیقه دنبالش بود که خسته شد و هردوشون ولو شدن رو زمین که گوشی یونگی زنگ خورد و بعد یونگی رفت بیرون با گوشیش حرف زد و وقتی برگشت به بچها گفت درمورد باند یه کاری براشون پیش اومده بچها رفتن بیرون به جیمین اینا گفتن زود برمیگردن آلفاها که رفتن امگاها تصمیم گرفتن فیلم ببینن که....
ادامه دارد.........
ته و کوک رفتن خونه ی یونگی اینا وقتی رسیدن یونگی درو باز کرد رفتن داخل با همه سلام کردن و نشستن که جیمین رفت پشت کوک و گفت
جیمی: پس که دوست صمیمی قال میزاری
کوک از ترس از روی مبل افتاد زمین
کوک: جیمین
جیمی: یه کاری میکنم از بدنیا اومدنت پشیمون بشی
جیمین با دمپایی افتاد دنبال کوک بیست دقیقه دنبالش بود که خسته شد و هردوشون ولو شدن رو زمین که گوشی یونگی زنگ خورد و بعد یونگی رفت بیرون با گوشیش حرف زد و وقتی برگشت به بچها گفت درمورد باند یه کاری براشون پیش اومده بچها رفتن بیرون به جیمین اینا گفتن زود برمیگردن آلفاها که رفتن امگاها تصمیم گرفتن فیلم ببینن که....
ادامه دارد.........
- ۲.۸k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط