{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان امگا کوچولوی من پارت

رمان امگا کوچولوی من پارت ۶
بعد از حدود ۲۰ دقیقه رسیدن به انبار متروکه سریع از ماشین پیاده شدن سریع وارد انبار شدن که یونا رو دیدن که روی سر جیمین اسلحه گذاشته بود ولی قبل از اینکه بخواد ماشرو بکشه یونگی یه تیر توی مغزش خالی کرد و بعد از کشتن یونا طرف جیمین دیید که بیهوش به صندلی بسته شده بود و از کوک و جین بیشتر زخمی شده بود سریع بازش کرد و بر استایل ( آخرم درست ننوشتمش😂) بغلش کرد و بردش تو ماشین و بقیه هم پشت سرشون با ماشین های خودشون اومدن و بعد یک ربع رسیدن بچها گذاشتن رو برانکارد و پرستارا بردنشون بعد حدود یک ساعت زخمای پسرا رو پانسمان کردن غیر از جیمین چون
جیمینو بردن اتاق عملو هنوزم بیرون نیومده بودن
(پرش زمانی به ۱۰ ساعت بعد )
بلاخره بعد از ۱۰ ساعت داکترا از اتاق عمل اومدن بیرون یونگی سریع دیید سمتشون
یونگی: چیشد حالش خوبه ( نگران ) 🥺🥺
دکتر : لطفاً آروم باشید حالشون زیاد خوب نیست میرن کوما و اگه تا پنج روز دیگه بهوش نیان اون موقع دیگه امیدی به زنده بودنشون نیست متاسفم
این رو گفت و رفت یونگی پاهاش سست شده بودن و اشکاش همینجوری از روی صورتش پایین میریختن و بعد تاری و سیاهی از هوش رفت وقتی بهوش اومد روی تخت بیمارستان بود سریع بلند شد و سروم از دستش کشید سمت اتاقی که جیمین بستری بود رفت و از پشت پنجره ی اتاق به جیمینش زل زد
( پرش زمانی ۱ ساعت مونده تا پنج روز )
تقریباً ۱ ساعت مونده تا پنج روز کامل بشه یونگی تمام این مدت بدون اینکه تکون بخوره کنار جیمین نشسته بود نزدیک پنج روز بود که نه آب و نه غذا نخورده بود ولی بازم پیش جیمینش بود و گفت
یونگی: جیمینا پاشو دیگه ترو خدا پاشو از پیش یونگی نرو لطفاً ( در حال گریه کردن )🥺


ادامه دارد...........
دیدگاه ها (۰)

رمان امگا کوچولوی من پارت 7یونگی همین جوری داشت با خودش حرف ...

رمان امگا کوچولوی من پارت ۸ رفت جیمینو بغل کرد دلش خیلی برا ...

رمان امگا کوچولوی من پارت ۵ که یکی در زد کوک: به همین زودی ب...

رمان امگا کوچولوی من پارت ۴ ته و کوک رفتن خونه ی یونگی اینا ...

شروعی دوباره پارت ۷.

شروعی دوباره پارت ۹.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط