{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" تو سرنوشت منی "

" تو سرنوشت منی "
پارت۲۹

ویو راوی

+راستش فقط میخوام یه چیزی بگم این پروژه که برات بچگونه اس برای من حاصل ۵ سال سختی و رنجه همینطور که تو ۵ سال برای شرکت سختی کشیدی تا اعتبار جمع کنی ........ آدم اگه ریسک نکنه که نمیتونه چیزی رو تجربه کنه .......ازت میخوام ریسک کنی و کمکمون کنی تا ما هم چیزه جدیدی رو تجربه کنیم .........نمیخوام الان بهم جواب بدی ،خوب فک کن و بعد جوابم رو بده

النا از جاش بلند شد که بره

_ اگه جواب منفی باشه چی ؟

+اونوقت عقب نمیکشم اونقدر اصرار میکنم تا قبول کنی

النا رفت تو اتاقشون و جونگکوک تک خنده ای کرد و به حرف های جونگکوک فک کرد

ویو النا
آلارم گوشیم زنگ خورد از خواب بیدار شدم و آلارم رو خاموش کردم به اطرافم نگاه کردم ولی جونگکوک توی جاش نبود ولی با خودم گفتم لابد رفته پیش بچه ها ، اول یه دوش ۱۰ دقیقه ای کردم و کمی به خودم رسیدم و لباسامو رو پوشیدم و رفتم پایین ، با دیدن بچه ها که پشت میز نشسته بودن و داشتن شیرین صبحونه میخوردن خندم گرفت رفتم و کنارشون نشسته ام ولی جونگکوک رو ندیدم

+جیهون بابای کجاست ؟

♤ بابا صبح ما رو بیدار کرد صبحونه رو چید بعد رفت

+ باشه

یه ذره تعجب کردم ......یه ذره نه خیلییی ، جونگکوک هیچوقت صبح زود بیدار نمیشد اونم زودتر از من ....... لقمه ای گرفتم و به هلن دادم

+بیا مامان اینو بخور

♤ مامان شیر رو میدی ؟

+اره عزیزم بیا

شیر رو به جیهون دادم و برای خودم لقمه ی کوچیکی گرفتم و گذاشتم تو دهنم که صدای نوتیف گوشیم توجه مو جلب کرد گوشی رو برداشتم و بازش کردم و با پیام جونگکوک روبه رو شدم

" ساعت ۱۰ توی دفترم باش باهات کار دارم"

بلافاصله بهش پیام دادم و گفتم

" باشه میام "

چند دقیقه گذاشت و بچه ها صبحونه اشون رو خوردن از خونه رفتیم بیرون و سواره ماشین شدیم ماشین رو روشن کردم و رفتم سمت مهدکودک بچه ها رو گذاشتم و برگشتم سمت ماشین تا خواستم سوار ماشین شم گوشیم زنگ خورد برداشتم و با اسم خانم شی رو به رو شدم

+سلام

خانم شی : سلام خانم جئون.......ببخشید مزاحم شدم میخواستم بگم نقاش رسیده بگم شروع کنه به کار کردن یا نه ؟

+اره بگو چرا باید بگیم کار کنه ؟

خانم شی : گفتم چون آقای جئون گفتن کاری نک........

+نه شما شروع به کار کنین

خانم شی = چشم خانم مهندس

تلفن رو قطع کردم و سوار ماشین شدم ماشین رو روشن کردم و به طرف شرکت جونگکوک رفتم به ساعت نگاه کردم حدود یه ربع مونده بود به ۱۰ وقتی رسیدم اونجا ماشین رو پارک کردم و رفتم بالا

منشی : سلام خانم جئون

+سلام آقای جئون هستن ؟

منشی: بله بفرمایید داخل

رفتم سمت اتاقش و در زدم و بعدش وارد شدم

+سلام

_ سلام ......بشین

نشستم روی مبل جونگکوک شروع کرد به صحبت کردن

_ راستش در مورد حرفای دیروزت خیلی فک کردم .....راست میگی اگه کسی ریسک نکنه پیشرفت هم نمیکنه....... منم میخوام ریسک کنم ، بهت یه فرصت میدم .....نمیخوام خرابش کنی ولی در مورد شرکت تو فستیوال باید بگم من کاری نمیتونم کنم ولی یک نفر رو بهت معرفی میکنم که اون میتونه کاری کنه که شما بتونین توی فستیوال شرکت کنین .......ولی خودت باید راضیش کنی ............. اینم ادرش و شمارش برات برای فردا وقت گرفت یادت تره ساعت ۱۰ اونجا باشی.................

شرط
۱۲ لایک و ۸ کامنت
دیدگاه ها (۸)

" تو سرنوشت منی "پارت ۲۸ویو راویجونگکوک به سمت النا هجوم می‌...

بچه ها پروفایل به این عکس تغییر کرد

" تو سرنوشت منی"پارت ۲۶ ویو راوی النا و جیهون وارد بیمارستان...

" تو سرنوشت منی "پارت۱۸ویو راوی بعد از اینکه النا لباساشو پو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط