{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" تو سرنوشت منی "

" تو سرنوشت منی "
پارت ۲۸

ویو راوی
جونگکوک به سمت النا هجوم می‌آورد که مردهای جلسه از بازوش گرفتن و نذاشتن بره جلو النا هم اعصبانی شد و گفت

+ ههه من روانیم ؟ اونوقت تو چی هستی هاااا

النا میخواست بره سمت جونگکوک که زنا نزاشتن بره جلوتر ، هر دو داشتن همو فحش بارون میکردن و چون دست و پاهاشون رو گرفته بودن فقط داشتن با زبونشون همدیگه رو نیش میزدن که بعد از نیم ساعت هر دو خسته شدن و ول کردن

+ وایسا دیگه این ادامه داره

_ حتما که ادامه داره ولی اینجا نه

النا از اتاق رفت بیرون و سواره ماشینش شد و رفت از مهد کودک بچه ها رو برداشت و برگشت خونه . النا و جیهون و هلن باهم مشغول درست کردن غذا شدن هلن و جیهون روی کابینت بودن و به النا کمک میکردن

+هلن اون رو میدی عزیزم

♡ چشم مامانی

هلن کفگیر رو به النا داد به النا هم شروع کرد و پختن غذا چند دقیقه گذشت که صدای کلید توی کل خونه پچید النا جیهون و هلن رو گذاشت رو زمین و بچه ها بدو بدو رفتن سمت در ، جونگکوک وارد خونه شد و با دیدن هلن و جیهون خندید و بلندشون کرد و رفتن سمت آشپزخونه ، النا و جونگکوک هر دو چشم تو چشم شدن ولی سعی کردن جلوی بچه ها عادی جلوه بدن

+ امممم .....بچه ها برین دستاتون رو بشورین بیایین شام

♡ و ♤ چشمم

جونگکوک هم همراه بچه ها رفت تا هم لباسشو عوض کنه هم آبی به دست و صورتش بزنه . بعد از چند دقیقه هر سه اومدن سر میز نشستن و النا هم اومد نشست پیششون و شروع به غذا خوردن کردن که یهو جونگکوک با پاش به پای النا زد و همین باعث شد النا اخم کنه و با سرش به جونگکوک بگه چیکار داری که جونگکوک سرفه ای کرد و گفت

_ امممم بچه ها چطوره امروز زود بخوابیم که فردا..............

♡ نه بابای .......مامانی قول داده امشب باهم کارتون ببینیم

♤ بابا تو هم باید باهامون بشینی کارتون ببینی

_ مننن؟

♡و♤ بلههههه

جونگکوک دیگه نمیتونست باهاشونو بحث کنه و مجبور شد که قبول کنه بعد از شام هم ظرف ها رو شستن و النا کارتون رو گذاشت و هر چهار نفر روی مبل نشستن ، و هلن و جیهون بین النا و جونگکوک نشستن ، جونگکوک با دستش موهای هلن رو نوازش میکرد و جیهون هم بغل النا نشسته بود و با دقت به کارتون نگاه میکردن ، گاهی میخندیدن و گاهی جوری سکوت میکردن که اگه یه لحظه غفلت کنن همه اش از دستشون میره . بعد از ۲ ساعت کارتون تموم شد و همه از جاشون بلند شدم

+ خب خب وقت خوابه ....بری برین دست و صورتتون رو بشورین بدویین

هلن و جیهون دویدن طرف دستشویی

_ مسواک یادتون نرهههه

هلن و جیهون دور بودن ولی صدای خندشون میرسید النا هم از این فرصت استفاده کرد و به جونگکوک گفت

+بعد از اینکه بچه ها خوابیدن باید باهات حرف بزنم

جونگکوک سرشو به نشانه تأیید تکون داد و النا هم رفت بچه ها رو بخوابونه . چند دقیقه گذشت و النا اروم در اتاق بچه ها رو بست و رفت تو هال و دید جونگکوک روی مبل نشسته و داره به اخبار نگاه میکنه رفت سمتش و کنارش نشست

_ بیا باهم مثل دو تا آدم عاقل بالغ صحبت کنیم

+ باشه

_ خب ۱۰ دقیقه فرصت داری راضیم کنی که بزارم پروژه ات بره فستیوال جهانی معماری

النا نفس عمیقی کشید و شروع کرد به حرف زد ............

شرط
۱۲ لایک
۸ کامنت
دیدگاه ها (۸)

" تو سرنوشت منی "پارت۲۹ویو راوی+راستش فقط میخوام یه چیزی بگم...

بچه ها پروفایل به این عکس تغییر کرد

تو سرنوشت منی اسلاید دوم لباس جونگکوک اسلاید سوم لباس النا

تو سر نوشت منی

" تو سرنوشت منی "پارت ۱۹ ویو راویهلن پشت در وایستاد و به حرف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط