پری
#پری
#part3
+ خوشبختم چند وقته که شما اینجا هستین
^ ۳هفته اینجام
& یک ماه نگران نباش باهاش کنار میای
+ امید وارم ولی چجوری باید این کشو از دستمون دربیاریم؟
& هروقت تونستی از عمارت بری بیرون
میتونی کشو از دستت دربیاری
+ آمم خب وظیفه پری ها چیه
^ به گل ها آب. دادن و شفا بخشی سخت نیست
+ باشه
(۱ماه بعد )
& همه خواب بودن رفتم از زندان بیرون برای فرار
ـ رفتم یک سری به پری ها بزنم که دیدم در زندان بازه همه پری ها بیدار شدن
ـ بگین کی زندان رو ترک کرده (با داد)
پری ها : ماما ما نمیدونیم (با لکنت)
ـ خیلی خوب پس نمیخواین حرف بزنین شروع کردم به شلاق زدنشون
صدای جیغ شون خیلی لذت بخش بود
تو خودشون جمع شده بودن
بعد از چند دقیقه یکی از سربازام آمدن
و بهم گفتن کی فرار کرده برده بودنش
اتاق شکنجه رفتم تو اتاق شکنجه دستاش رو با زنجیر بسته بودن
ـ خب خب شاهزاده هان
& معذرت میخوام دیگه فرار نمیکنم
ـ نه نه وقتی میخواستی فرار کنی باید فکر اینجاشم میکردی
شرط
۵لایک
۳ کامنت
۳ بازنشر
#part3
+ خوشبختم چند وقته که شما اینجا هستین
^ ۳هفته اینجام
& یک ماه نگران نباش باهاش کنار میای
+ امید وارم ولی چجوری باید این کشو از دستمون دربیاریم؟
& هروقت تونستی از عمارت بری بیرون
میتونی کشو از دستت دربیاری
+ آمم خب وظیفه پری ها چیه
^ به گل ها آب. دادن و شفا بخشی سخت نیست
+ باشه
(۱ماه بعد )
& همه خواب بودن رفتم از زندان بیرون برای فرار
ـ رفتم یک سری به پری ها بزنم که دیدم در زندان بازه همه پری ها بیدار شدن
ـ بگین کی زندان رو ترک کرده (با داد)
پری ها : ماما ما نمیدونیم (با لکنت)
ـ خیلی خوب پس نمیخواین حرف بزنین شروع کردم به شلاق زدنشون
صدای جیغ شون خیلی لذت بخش بود
تو خودشون جمع شده بودن
بعد از چند دقیقه یکی از سربازام آمدن
و بهم گفتن کی فرار کرده برده بودنش
اتاق شکنجه رفتم تو اتاق شکنجه دستاش رو با زنجیر بسته بودن
ـ خب خب شاهزاده هان
& معذرت میخوام دیگه فرار نمیکنم
ـ نه نه وقتی میخواستی فرار کنی باید فکر اینجاشم میکردی
شرط
۵لایک
۳ کامنت
۳ بازنشر
- ۸۹
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط