زشت

دلِ خون و همه شبْ گریه و تنهایی بس
نیمه ی گم شده و عشقِ معمایی بس

قصرِ شیرین که بنا کرده برای فرهاد-
نیمه کارست مرا خانه ی رویایی بس

زشت شد آن همه زیباییِ او بعد از من
آخر او زشت شد از شدتِ زیبایی، بس

دامنِ پاکِ تو تنها به من آلوده نشد
همزمان با همه خوابیدن و رسوایی بس

واسه برگشتنِ من این همه در خواب نیا
تویِ گوشِ دگری خواندنِ لالایی بس

من خودم یک تنه یک لشکرِ تنهایی ام
و همین ختمِ کلامم تو نمی آیی، بس

حسین حیدری"رهگذر"

از مجموعه ادبی هشتم
مرگبار
فصل دوم




#بینظیر #زیبا #قشنگ #خاص #جذاب #هنری #شیک
دیدگاه ها (۱)

مصلوب ۲

آهن ۲

دل

قافیه پرداز

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط