{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت6 #مدار_چشمانش

#پارت6 #مدار_چشمانش
حرصی گفتم
_احمق جون این کار با دزدی فرقی نداره.

آیدا_خفه بمیری مهتا!

بعدم با یه لبخند مسخره پشت سر مرده راه افتاد و منم با خودش کشوند.
تو طبقه5 از آسانسور پیاده شدیم و جلوی در اتاق 245 ایستادیم.

مرده_بفرمایید اینم اتاق ویژه برای خانوم کالوین.

آیدا تشکر کرد و تو سکوت من کلید رو ازش تحویل گرفت.
بلافاصله یه سری از خدمه هتل اومدن و یه عالمه چمدون که تعدادشون به 10_12 تا میرسید رو توی اتاق گذاشتن.
باز آیدا ردشون کرد و در سوئیت مجلل و با کلاسمون رو بست و بهش تکیه داد.
یه لبخند حرص درار رو لبش نشوند و به من که تمام مدت ساکت و بی حرکت وایساده بودم نگاه کرد.

آیدا_آخ جون قراره کلی حال کنیم.

_سرطان!

خندید_خاک تو سرت اسکل بی عرضه الان باید نهایت لذت رو ببری از این فرصت.

با عصبانیت یه قدم به سمتش برداشتم.

_روانی این جا ایران نیس که هرکی هرکی باشه اگه به جرم جعل هویت و این مسخره بازیا گیر بیفتیم کلامون پس معرکه اس. میفهمی؟؟؟

خنده بی خیالی کرد_برو بابا فیلم پلیسی زیاد میبینی؟؟؟

بعدم بدون نیم نگاهی به من رفت و در تراس هتل رو که رو به شهر باز میشد رو باز کرد و سر خوش نفس عمیقی کشید.
دیدگاه ها (۴)

the missing link part¹⁷توی اتاق کلا به تخت دو نفره ، یه پنجر...

🌝✨نفرتی که تبدیل به عشق شد✨🌝پارت ۴_____________________✨🌝✨__...

چندپارتی جیهوپ

« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »« پارت : ۲۹ » تهیونگ با نور خورشید بیدار ش...

پارت چهل‌وچهارم | ویلای جنگلیشخص سوم. بعد از نزدیک سه ساعت، ...

رمان خبر ممنوعه پارت دوم ۲

dark life =36جیمین تقلا کرد. سعی کرد خودش رو آزاد کنه. ولی ت...

part five ::🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐🪻🛐که یهو مایکی از پشت ا.ت رو...

لبخند قاتلپارت³⁰ویو سلیناز پنجره اتاقم به خیابون خیره شده بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط