{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!

اخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!
خنده‌هایت هم که...واویلا، نمی‌دانم چرا!

این‌غزل‌مقدارناچیزیست ازوصف تو که
واژه می‌بخشی به این رؤیا، نمی‌دانم چرا!

دلبرِ بی‌نقصِ من، فرهادِ مجنونِ توام
بهتر از شیرینی و لیلا، نمی‌دانم چرا!

هیچ می‌دانی خودت زیباترین شعر منی
قالبی بی‌نام و پُر معنا، نمی‌دانم چرا!

با وجود این همه بی خوابی و رنج و غزل
شاعرم، دیوانه‌ام، اما نمی‌دانم چرا!
دیدگاه ها (۱۷)

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

اخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!خنده‌هایت هم که...واویل...

اخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!خنده‌هایت هم که...واویل...

اخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!خنده‌هایت هم که...واویل...

❤ ️❤ ️🌹 🌹 ❤ ️❤ ❤ ️❤ ️🌹 🌹 ❤ ️❤ ️ اخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌...

دل نوشته_____ناب..اخم‌ هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!خنده...

اَخم‌هایت می‌بَرد دل را ... نمی‌دانم چراخنده‌هایت هم که...وا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط