اخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!

اخم‌هایت می‌بَرد دل را، نمی‌دانم چرا!
خنده‌هایت هم که...واویلا، نمی‌دانم چرا!

این‌غزل‌مقدارناچیزیست ازوصف تو
واژه می‌بخشی به این رؤیا، نمی‌دانم چرا!
دیدگاه ها (۰)

نمی‌دانم با تو چه کرده‌ام که این‌گونه به تو وابسته‌ام… فقط م...

بگذار هرچه می‌خواهند، از خنده قصه‌ها سازندعقابانِ بلندپرواز،...

#شهیدانه خنده‌هایت آتشی بر جان ماست؛سوخت این دل و نگشت آرام ...

🚩 وزیر خزانه‌داری آمریکا: نمی‌دانم واژه تسلیم به فارسی چه می...

می‌پرسی آخرِ قصه چه می‌شود؟آخرِ قصه هیچ‌کس از این جهان با خو...

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

شنیدن صدایتنجوای مهربان کلامتدیشب در تاریکی بغض و دلتنگیطلوع...

فقط بعضی شب‌ها،میانِ سکوتِ خانه،ناگهان چیزی در دل آدم سنگین ...

🕊✍️دلنوشته ایی برای پدرم🕊فکر تو را حتی در میان خنده‌هایم نمی...

🌼از قلبم به تو سلام آقای من💫جمعه ای دیگر شد و 🌼دل یاد دلبر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط