{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💖 💖 عشـــــــــق💖 💖

💖 💖 عشـــــــــق💖 💖
پارت 186



محسن:
فربد یکم از چای اش خورد وگفت : خوبه بد نیس
- تو میگی کارم اشتباه بود؟
فربد : خودت میدونی بوده
- ولی تصمیمم رو گرفتم
فربد :چه تصمیمی ؟!
- عروسی می کنم
فربد : پففففف خسته نباشی
- مسخره نکن فربد جدی گفتم
فربد متعجب گفت : پس این همه مدت نیلوفر سرگرمی ات بود
- نبود ولی نتونستم عاشقش بشم ولی الان فهمیدم عاشق نیلوفرم دلم لک زده واسه دیدن چشاش شنیدان صداش
فربد لبخندی زدوگفت: اینو که جدی نمیگی محسن
- جدی میگم فربد
فربد : ولی نیلوفر دیگه نمی خواد تو رو ببینه
- اون مهربونه اینجوری که میگی نیس
فربد : فکر کنم آدم باشه نه اسباب بازی تو دست شماها
برگرد وببین چیکار کردی
- نیلوفر الان کجاست؟
فربد : خونه ای خودشون خونه ای نرگس خانم
- یعنی میگی از خونه اس ما رفتن ؟
فربد : اهوووممم
- چی میگی فربد مامان چطور اجازه داد
فربد با خنده گفت : وای محسن حرفات خیلی خنده داره دختر دایی اتون بازیچه نبود یه دختر کم سن وسال بود که اول مهرداد بعد تو بازی اش دادی وقتی بخشیدت چرا تنهاش گداشتی چرا خوردش کردی ؟ چرا؟ دلتون نسوخت ؟ چطور می تونی تو صورت نرگس خانم نگاه کنی ؟ جواب بده محسن؟
سکوت کردم
فربد: این سکوت رو قبلا دیدم مهرداد وحالا تو ..شما پسرعموهای من نیستید اونا انقد بد نبودن
فربد بلند شد ورفت رو پله ها نشست هر وقت ناراحت می شد ومی خواست حرفی نزنه که کسی ناراحت بشه اینجوری می شد سکوت می کرد
دیدگاه ها (۱)

💖 💖 عشـــــــق💖 💖 پارت 187نیلوفر:تازه از کلاس برگشته بودم خ...

💖 💖 عشـــــــــق💖 💖 پارت188نیلوفر:آرامش الانم رومدیون فربد ب...

💞 *فصل دوم*💞 💖 💖 عشــــــــق💖 💖 پارت 185محسن:خیلی وقت بود نش...

💜 💜 💜 💜 عشــــــق...پارت 184نیلوفر:محسن برگشت طرفم وگفت : نی...

پارت ۱۰ویو خانم پارک:بعد از ۵ ساعت کانگ هو برگشت خونه و رفت ...

PT/4      ات مهربون: مامان و بابا کار دارن باید برن تو با دا...

My Friend ♡:)part.13.+..بله.بله؟؟.._.حوصلم سر رفته فقط دنبال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط