رسیدیم به انتهای خیابان آذر....

رسیدیم به انتهای خیابان آذر....
میبینی؟!
این بار پاییز خودش چمدان به دست ایستاده
عزم رفتن دارد
خسته شده است از این همه رفتن و نیامدن
میرود
شاید در نبودش کسی بیاید.

#سونا_محمدی

🍃 🌸
دیدگاه ها (۱۲)

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

کنار نرده‌های تراس، برگی افتاده بودزرد و غمگین.مثل نامه‌ای ک...

🇮🇷☀️ ☫ ﷽ ☫ ☀️🇮🇷⬅️ سلام علیکم،لطفاتاآخربخوانید.🔴 ارزش دیروز و...

وقتی برای چهارشنبه سوری میاریشون ایران

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_3 فصل دوم | قان...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.3&چشم....روز عروسی بود مهمونا تو س...

«عشـق میـان خونـ»پارتـ¹ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

هوا سرد بود.از آن شب‌هایی که شهر شلوغ بود، اما انگار برای ا/...

باران آرامـ می‌بارید، مثل آن روزی که رفتی. تمامـ شهر غرق در ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۲ پارتویو &وقتی به خونه رسید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط