{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رسیدیم به انتهای خیابان آذر....

رسیدیم به انتهای خیابان آذر....
میبینی؟!
این بار پاییز خودش چمدان به دست ایستاده
عزم رفتن دارد
خسته شده است از این همه رفتن و نیامدن
میرود
شاید در نبودش کسی بیاید.

#سونا_محمدی

🍃 🌸
دیدگاه ها (۱۲)

جانانم..می‌بینی چه هیاهویی‌ست!؟همه دغدغه پایان پاییز را دارن...

آذر می رودکه روی لبهای پاییزانار بگذاردو او رابه دستهای #یلد...

عازم کربلا هستمبه شرط لیاقت دعاگوتونلطفا بدی هامو حلال کنینب...

دلم هوای حرم کرده است ،میدانی ؟دلم هوای دو رکعت نماز ِ بالـا...

ستاره‌ها همیشه برای آرزوها نیستند...بعضی ستاره‌ها فقط چراغ‌ه...

Part ³⁵The name of the story: Madness hall(تالار جنون)یه لحظ...

دوستان هر اتفاقی توی رمان میوفته یه دلیلی دارهمن این رمان رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط