{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر
ویو ات
که دیدم بابام بدو بدو به طرفم اومد

تهیونگ: چ..چیشدع ؟؟؟؟( نگران)

ات: ه......هیچی...ن..ن.ن.نیس ( به زور نفسشو داد بیرون)

تهیونگ: یعنی چی چیزی نیس...یه دقیقه وایسا

۵ دقیقه بعد
ویو ات
دیدم بابام امد یه لیوان آب دستش بود

تهیونگ: بگیر

ات:( آبو گرفت و خورد)

تهیونگ: بهتری الان دخترم؟؟

ات: شما گفتید د..دخترم؟؟؟

تهیونگ: آره چرا نگم تو دختره منی فداتشمم ببخشید سرت داد زدم... راستی چرا اینجوری شدی؟؟؟

ات: به صدایه بلند فوبیا دارم

تهیونگ: اهااا


ویو ات
بابا کمکم کرد و رفتم اتاقم راستش امروز قرار بود تست بدم چون میخواستم آیدل شم فکر نکنم بابام قبول کنه


ات: بابا

تهیونگ: جانم؟؟

ات: میخواستم درباره‌ی چیزی باهاتون حرف بزنم

تهیونگ: بگو گوش میکنم؟؟؟

ات: راستش بابا من میخام مثله شما آیدل شم

تهیونگ: اتفاقا میخاستم همینو بهت بگم، تو صدای خیلی خوبی داری

ات: مرسی ( لبخند)

تهیونگ: خواهش میکنم کیوتی( لبخند پررنگ)

ات با تهیونگ رفت تست داد و قبول شد و اونم آیدل شد و به خوبی و خوشی زندگی کردن:)))

پایان 🌼
ببخشید آخرش چرت شد
دیدگاه ها (۰)

عررررررر تولدتتتتت مبارکککککک پیشی امیدوارم ساله خوبی داشته ...

تک پارتی یونگی ⛓️🚬وقتی داداشت بود ولی خیلی دوسش داشتی اما او...

سیلام کیوتا امدم ببخشید نگرانتون کرده بودم 🥲

سلام کیوتا دیگه باید باهاتون خداحافظی کنم بای بای 🎀

پارت اول سناریو عه ترکم کنتوضیحات:ات یک دختر کاملا مظلوم و م...

ادامه پارت..تهیونگ درو باز کرد و با صحنه ای که دید قلبش درد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط