{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت چهارم من جذاب ترم یا

( ... قسمت چهارم: من جذاب ترم یا )
.
بالاخره توی کتابخونه پیداش کردم ... رفتم سمتش و گفتم: آقای صادقی، می تونم چند لحظه باهاتون خصوصی صحبت کنم ... .
سرش رو آورد بالا، تا چشمش بهم افتاد ... چهره اش رفت توی هم ... سرش رو پایین انداخت ... اصلا انتظار چنین واکنشی رو نداشتم ... .
.
دوباره جمله ام رو تکرار کردم ... همون طور که سرش پایین بود گفت: لطفا هر حرفی دارید همین جا بگید ...
.
.
رنگ صورتش عوض شده بود ... حس می کردم داره دندون هاش رو محکم روی هم فشار میده ... به خودم گفتم: آفرین داری موفق میشی ... مارش پیروزی رو توی گوش هام می شنیدم ... .
.
با عشوه رفتم طرفش، صدام رو نازک کردم و گفتم: اما اینجا کتابخونه است ... .
.
حالتش بدجور جدی شد ... الانم وقت نمازه ... اینو گفت و سریع از جاش بلند شد ... تند تند وسایلش رو جمع می کرد و می گذاشت توی کیفش ... .
.
مغزم هنگ کرده بود ... از کار افتاده بود ... قبلا نماز خوندنش رو دیده بودم و می دونستم نماز چیه ... .
دویدم دنبالش و دستش رو گرفتم ... با عصبانیت دستش رو از توی دستم کشید ... .
.
با تعجب گفتم: داری میری نماز بخونی؟ یعنی، من از خدا جذاب تر نیستم؟ ... .
سرش رو آورد بالا ... با ناراحتی و عصبانیت، برای اولین بار توی چشم هام زل زد و خیلی محکم گفت: نه ... .
.

#شیعه
#ره_یافته
#تازه_مسلمان
دیدگاه ها (۲)

( ... قسمت پنجم: مرگ یا غرور )..غرورم له شده بود ... همه از ...

#بسم_الله_الرحمن_الرحیم .ثُمَّ کَانَ عَاقِبَةَ الَّذِینَ أَس...

( قسمت سوم: آتش انتقام )..چند روز پام رو از خونه بیرون نگذاش...

( قسمت دوم: تا لحظه مرگ )..تو با خودت چی فکر کردی که اومدی ب...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۵۶قشنگیه.. جیمین با لبخند بار...

از پله ها اومدم پایین و سمت در رفتم که با صدای فیلیکس رومو ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط