{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچهههه هااا بالاخرههه رفتممم کتابخونهههههه ...

بچهههه هااا بالاخرههه رفتممم کتابخونهههههه ...
دو روز پیش رفتمم ...
البته لواشک پرید توی گلوم گیر کرده بود ... حدود نیم ساعت درگیرش بودیم ... ولی خداروشکر می تونستم نفس بکشم ولی خب گیر کرده بود .🦦🎀
به هر حاللل ...
با این بانو هم رفته بودم کتاب خونه : 🛐🛐🛐🌌🌠💦🎀
@Miromi_Choguya
امیدد وارمممم بتونمممم با تک تک تکتون یه روزی برممم کتابخونههههههههه 🤧😭😭😭😭😭✨🌠🌌🛐🌸💫🙂💞🎀
دیدگاه ها (۳۲)

پارت۵۹(یخی که عاشق خورشید شد)

𝓜𝔂 𝓣𝓪𝓽𝓽𝓸 𝓐𝓻𝓽𝓲𝓼𝓽 ¹[𝓹𝓪𝓻𝓽 ²⁶]*ا/ت ویو*محل سگ به جونگکوک نمیدادم...

بالاخره این هم قسمت آخر قسمت صد و هشتاد سوم... ـ...

🐻✨️~ سفری به گذشته، همراه با V و تکنولوژی‌های وینتیج.¹ 🥹🖤✨🎙️...

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

نوشته بود😂😭💕: «تو کره جنوبی واقعاً نمی‌تونی از تهیونگ فرار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط