{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

زیر سقف ترک خورده‌ی دنیا، خشک و بی‌باران و نوری که مو سفی

زیر سقف ترک خورده‌ی دنیا، خشک و بی‌باران و نوری که مو سفید می‌کند و بادی که گوش کر می‌کند، روی دریایی از حسرت و سوار بر قایق خاموشی و سکوت، پارو زدم. از ساحل دستی برآوردی. فریادی زدم:«دوستت دارم.» و دور شدی. لابه‌لای قطره‌های مِه پنهان شدی و من، گم شدم. به قول آن نویسنده:«حالا من مانده‌ام، و این تَه مانده غلیظ روز.» من مانده‌ام و تَه مانده‌ای از من که یادگرفت یارِ گران‌قیمت لقمه‌ی دهان‌ش نیست، یاد گرفت وصلِ خود اوجب‌تر از وصلِ یار. وصلی که فرسنگ‌ها فاصله‌ست، از من تا من...




بگو،
میانِ
آن همه سیگار،
نخی هم
به یاد من
سوخت؟




𝟏𝟒𝟎𝟒𝟎𝟗𝟎𝟕
دیدگاه ها (۷)

کصشعر.‌‌​پیش از آنکه این واپسین نفس، در این سینه رو به زوال،...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

𝐓𝐡𝐞 𝐩𝐫𝐢𝐧𝐜𝐞𝐬𝐬, 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐬𝐦𝐢𝐥𝐞:𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐شب، تمام قصر را در سکوتی عمیق...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۴۵ صبح آرامی بود. نو...

نادر جباری

طرز تهیه مسقطی لاری خوشمزه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط