{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۳

پارت ۱۳
از زبون هلیا

شب شده بود و نفس یکم بهتر بود . اصلا معلوم نبود که فردا میرفتیم تو اون خونه یا نه. ولی نفس میگفت اگه به خاطر منه که

نمیرین بدونین من خوبم و بیاین بریم . ولی باید از پسرا یپرسیدم .

رفتم دم اتاقشون و در زدم و متین اومد دم در .

من : سلام

متین : سلامو

من : بهتری ؟

متین : اره بهترم

من : میگم فردا میریم یا نه .؟

متین : اره . ولی اگه حال نفس خوب نیس رادوین نمیاد .

من : چرا نفس خودش گیر داده که بریم .

متین : خب پس فردا صبح نریم

من : وا چرا . ؟ نکنه میخواین عصر بریم ؟

متین : خب بالاخره هم من و ارشام هم نفس باید یکم استراحت کنیم .

من : خب باشه ساعت چند ؟

متین : ۶

من : وا چرا انقدر دیر . شب میشه ها .

متین : مجبوریم .

من : خب باشه . پس من برم . خدافظ

متین : باش برو . خدافظ .

رفتم تو اتاق تا به ترنم و نفس هم بگم .

من : میگن فردا عصری ساعت ۶ بریم تا متین و ارشام و نفس یکم بیشتر بخوابن .

ترنم : خب .. شب میشه ها ؟!

من : خودمم بهش گفتم . ولی گفت مجبوریم .

ترنم : خب باشه بیا بخواب .
zzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzzz

صبح ساعت ۱۱ از خواب پا شدم . از وقتی اومدیم این جا خیلی خوابم کم شده . همیشه تا ساعت 1 خواب بودم . حالا ام شاهکار

کردم پاشدم . نفس و ترنم هنوز خواب بودن . منم یکم صبحانه خوردم و ناهار رو بار گذاشتم . تنها مزیتی که وقتی اومدم اینجا

داشت این بود که اشپزی یاد گرفتم .

یکم رفتم و با گوشیم بازی کردم که اصلا نفهمیدم کی وقت گذشت و ترنم و نفس سفره رو پهن کرده بودن و پسرا هم اومده بودن

من : عه سلام . شما ها کی اومدین ؟

رادوین : علیک .

ارشام : جناب عالی سرتون تو گوشی بود .

متین : بعله دیگه ...

وا این متین چشه . چرا این طوری کنایه دار با من میحرفه . مگه من چیکار کردم .

بعد ناهار یکم نشستم و کتاب خوندم تا پا شدم دیدم ساعت ۵:۳۰ و ترنم و نفس دارن حاضر میشن . منم پا شدم و در عرض ۲۰

دقیقه حاضر شدم . بعدم نشستم منتظر بقیه .
دیدگاه ها (۳)

پارت ۱۴از زبون نفسساعت ۶ بود که کامل حاضر بودم و رفتیم دم در...

پارت ۱۵ از زبون متین وای چرا این جا این طوریههههههههههههه اه...

❤ ❤ ❤

پارت ۱۲از زبون ترنم واسه چی گردن نفس این طوریه ؟ انگار خود خ...

ملکه آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

فیک تهیونگ

.....//برده ی زیبا//....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط