{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۴

کوک بعد این حرفش خجالت کشید اما ته لبخندی زد

و رفتند تو اتاق......

وقتی وارد شدند ته دستای کوک رو بالا نگه داشت و بوسه ای سفت ازش گرفت
کوک همکاری کرد ‌.....
بعد دست ته رفت توی شلواره کوک و هر سه تا انگشتش رو کرد توی کوک

کوک با ناله گفت:هعی ته چیکار میکنی (داد کیوت)
ته لبخند زد و گفت:
برو رو تخت و لباس های دیگتم در بیار بدو کوچولوی من

کوک :با حجم زیادی خجالت گفت باشه ....


و رفت رو تخت و آره دیگهههه
🫠🔞
کوک خیلی گریه میکرد چون دیک ته خیلی بزرگ بود کوک ناله هاش خیلی زیاد بود در حدی که ته می‌ترسید همسایه ها بشنوند
ته گفت چیکار کنم چیکار نکنم که یهو یه فکری به سرش زد ....

این پارت شرط داره🫠 ۱۰ کامنت ۳ لایک ۲ بازنشر
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۵گفت فهمیدم چیکار کنمته تو دلش گفت :متاسفم کوک ولی خیلی...

پارت ۶ کوک گفت :آماده ای؟ته گفت :‌..برای چی؟کوک گفت :تلافی...

پارت ۳زیننگگگگگگگ زنگ خونه به صدا در اومد کوک:هوی ته 👋بیا دم...

پارت ۲امروزم دارم با ته میرم دانشگاه و من فقط توی راه مدرسه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط