وجدان:ممنون از رتبه بندیت
وجدان:ممنون از رتبه بندیت
خواهش نمیکنم
ولی خب از اونجایی که مغز من بسیار پیشرفته است و ای کیوم ماشاالله خیلی بالاعه هیچ کدومو نشناختم
خب به نظر نمیاد کتک کاری بلد باشن تعداد کلشون ۱۵ تا بود
ماشاالله گله گوسفندی بودن برا خودشون
یکیشون مثل سگ میلرزید
چند تا دیگه روی میز معلم نشسته بودن
یکیشون گفت شروع شد
اولی که داشت آدامس میجویید رو به اون دختره که داشت میلرزید کرد و گفت
✓پارک آیرین برو بزنش هر چی باشه رتبه ی اون پایین تر از توعه
منظورش چی بود؟اینو دیگه هاریم هم نگفته بود
اون دختر ترسوعه جلو اومد
من مستقیم رفتم سراغ دختر اولیه
✓هووووو عنتر عبدل آبادی داری کجا میای؟
حرفشو نادیده گرفتم و یک سیلی بهش زدم
الان یادم اومد پارک سه را همون دوست دختر جونگکوک بود که هاریم در موردش گفته بود
چند تا از نوچه هاش اومدن سمتم یکی اومد موهامو بگیره که دستشو پیچوندم اون یکی قصد داشت بهم سیلی بزنه که بازم دستشو بر عکس کردم و پیچوندم چند تای دیگه شون ترسیدن و رفتن با اون دختر ترسوعه الان ۴نفر داخل کلاس بود
یکی شون که روی میز نشسته بود گفت :پیشرفت خوبی بود ۳۰رتبه بالا اومدی
دو تای دیگه شون به سمتم حمله ور شدن میخواستن با مشت بهم ضربه بزنن که جا خالی دادم یکیشون مستقیم رفت تو دیوار اون یکی هم خورد به قفسه ی کتابا و کتابخونه ی ته کلاس ریخت یکی دیگه که نشسته بود هم سریع فرار کرد
فقط سه را مونده بود
با حالت ترسناک همیشگیم به سمتش رفتم و موهاشو کشیدم
و پرتش کردم زمین
که شروع به التماس کردن کرد
خواهش نمیکنم
ولی خب از اونجایی که مغز من بسیار پیشرفته است و ای کیوم ماشاالله خیلی بالاعه هیچ کدومو نشناختم
خب به نظر نمیاد کتک کاری بلد باشن تعداد کلشون ۱۵ تا بود
ماشاالله گله گوسفندی بودن برا خودشون
یکیشون مثل سگ میلرزید
چند تا دیگه روی میز معلم نشسته بودن
یکیشون گفت شروع شد
اولی که داشت آدامس میجویید رو به اون دختره که داشت میلرزید کرد و گفت
✓پارک آیرین برو بزنش هر چی باشه رتبه ی اون پایین تر از توعه
منظورش چی بود؟اینو دیگه هاریم هم نگفته بود
اون دختر ترسوعه جلو اومد
من مستقیم رفتم سراغ دختر اولیه
✓هووووو عنتر عبدل آبادی داری کجا میای؟
حرفشو نادیده گرفتم و یک سیلی بهش زدم
الان یادم اومد پارک سه را همون دوست دختر جونگکوک بود که هاریم در موردش گفته بود
چند تا از نوچه هاش اومدن سمتم یکی اومد موهامو بگیره که دستشو پیچوندم اون یکی قصد داشت بهم سیلی بزنه که بازم دستشو بر عکس کردم و پیچوندم چند تای دیگه شون ترسیدن و رفتن با اون دختر ترسوعه الان ۴نفر داخل کلاس بود
یکی شون که روی میز نشسته بود گفت :پیشرفت خوبی بود ۳۰رتبه بالا اومدی
دو تای دیگه شون به سمتم حمله ور شدن میخواستن با مشت بهم ضربه بزنن که جا خالی دادم یکیشون مستقیم رفت تو دیوار اون یکی هم خورد به قفسه ی کتابا و کتابخونه ی ته کلاس ریخت یکی دیگه که نشسته بود هم سریع فرار کرد
فقط سه را مونده بود
با حالت ترسناک همیشگیم به سمتش رفتم و موهاشو کشیدم
و پرتش کردم زمین
که شروع به التماس کردن کرد
- ۶۹
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط