وحشی
وحشی
پارت 18
+۱۸
10 مین بعد
عمو تهیونگ: بیاین بیرون خشک بشین میخوایم ناهار بخوریم
تهیونگ: چشم
ات: تهیونگ قول بده کل زندگیمون همینجوری با کصخل بازی بگذره(خنده)
تهیونگ: کل زندگیمون؟ ای شیطون دستمو بگیر بیا بالا
ات: نکنه میخوای با اینهمه خاطره ولم کنی
تهیونگ: من غلط بکنم (خنده)
ات: افرین (خنده)
ویو ات:
داشتیم میرفتیم داخل
تهیونگ: اتت جونگ وو اونجا بگیر این حوله رو دورت بنداز بعد برو
ات: باشه
حوله تهیونگ رو گرفتم دورم کردم و رفتم تهیونگ هم پشت سرم اومد
تهیونگ: لباسامونو عوض کنیم میایم
عمو تهیونگ: باشه پسرم
رفتیم بالا و حوله رو دادم به تهیونگ
ات: بیرون وایسا میخوام لباسامو عوض کنم
ویو تهیونگ:
ات منو از اتاق بیرون کرد که لباساشو عوض کنه که همون موقع جی یه اون اومد
جی یه اون: حتی جلوت لباساشو عوض نمیکنه من کت هرکاری میکردم برات حالا این دختر حتی لباسشو جلوت عوض نمیکنه
ویو ات:
تهیونگ رو از اتاق بیرون کردم لباسامو در اوردم که دیدم صدا جی یه اون میاد داشت چرت و پرت میگفت که رفتم درو باز کردمو تهیونگ کشیدم داخل اتاقو در بستم
تهیونگ: ا.. ات
ات: هوم (در حال پوشیدن دامن)
تهیونگ از رو تخت بلند شد و اومد به سینه هام دست زد
ات: هی دست نزن بدنم یجوری شد
تهیونگ: جدی مشکلی نیست خودم امشب حلش میکنم
ات: تهیونگ هنوز کوچیکم
تهیونگ: نچ نیستی بریم پایین
ات: تهیونگ تهیونگگگ
تهیونگ: بیا ناهار
راوی: همه سر میز نشستن و شروع کردن به غذا خوردن
20 مین بعد
تهیونگ: دستتون درد نکنه خیلی خوشمزه بود
ات: مرسی
ویو ات:
از سر میز بلند شدیم تشکرکردیم و رفتیم داخل اتاق
ات: تهیونگ بریم خرید
تهیونگ: بریم ولی الان بگم نمیزارم لباسای باز مثل اینای تنت برداری
ات: تهیونگ چرااا (بلند)
تهیونگ: پاهاتو میبینن خوشم نمیاد
ات: اها که اینطور اصلا لباس نمیخوام قهرم
تهیونگ: حالا اماده شو ببینیم چی میشه لباس خوب باید برداری
ات: لباسای باز میخرمااا
تهیونگ: عشقم قشنگم اماده شو (ناراحت)
ات: باشه ولی لباس کوتاه میخرم
تهیونگ: وایی وایییی واییییی(اروم اروم)
پرش به تو پاساژ:
ات: من این لباسو میخوام (اشاره به لباس پشت ویترین)
تهیونگ: الان چون من میگم لباس باز نپوش میخوای باز ترین لباسی که تو این پاساژ هستو بخری ممنونم
ات:(خنده) خب تو یه لباس پیشناهاد بده
تهیونگ: دامن باشه یا اسپرت؟
ات: هرچی
تهیونگ: جفتشو دنبال میگردیم
ات: نه پولش زیاد میشه
تهیونگ: فدا سرت عشقم
ویو ات:
تهیونگ با دقت به لباسا نگاه میکرد و درباره هرکدوم یه نظری میداد هرکدوم رو هم که من میگفتم می گفت نه این لباس خیلی بازه
تهیونگ: اها ات لباس پیدا کردم برات
ات: واو چقدر خوشگله ولی خیلی دامنش بلنده(عکسش تو پارت بعد هست)
تهیونگ: کوتاه نمیخرم ببین اخه این چقدر خوشگله برو بپوش
ات: باشه
5 مین بعد:
ات: چطور شدم
تهیونگ: عالی شدی
فروشنده: چقدر بهتون میاد
ات: مرسی
تهیونگ: خب پس میخریم همینو
ات: تهیونگ برو کنار
تهیونگ: چیه
ات: تهیونگ لطفا بیا این ست رو بخریم لطفا لطفا لطفااااا
تهیونگ:باشه عشقم تو بپوش ببین خوبه میخریم
ات: تو هم بپوش
تهیونگ: باشه
پارت 18
+۱۸
10 مین بعد
عمو تهیونگ: بیاین بیرون خشک بشین میخوایم ناهار بخوریم
تهیونگ: چشم
ات: تهیونگ قول بده کل زندگیمون همینجوری با کصخل بازی بگذره(خنده)
تهیونگ: کل زندگیمون؟ ای شیطون دستمو بگیر بیا بالا
ات: نکنه میخوای با اینهمه خاطره ولم کنی
تهیونگ: من غلط بکنم (خنده)
ات: افرین (خنده)
ویو ات:
داشتیم میرفتیم داخل
تهیونگ: اتت جونگ وو اونجا بگیر این حوله رو دورت بنداز بعد برو
ات: باشه
حوله تهیونگ رو گرفتم دورم کردم و رفتم تهیونگ هم پشت سرم اومد
تهیونگ: لباسامونو عوض کنیم میایم
عمو تهیونگ: باشه پسرم
رفتیم بالا و حوله رو دادم به تهیونگ
ات: بیرون وایسا میخوام لباسامو عوض کنم
ویو تهیونگ:
ات منو از اتاق بیرون کرد که لباساشو عوض کنه که همون موقع جی یه اون اومد
جی یه اون: حتی جلوت لباساشو عوض نمیکنه من کت هرکاری میکردم برات حالا این دختر حتی لباسشو جلوت عوض نمیکنه
ویو ات:
تهیونگ رو از اتاق بیرون کردم لباسامو در اوردم که دیدم صدا جی یه اون میاد داشت چرت و پرت میگفت که رفتم درو باز کردمو تهیونگ کشیدم داخل اتاقو در بستم
تهیونگ: ا.. ات
ات: هوم (در حال پوشیدن دامن)
تهیونگ از رو تخت بلند شد و اومد به سینه هام دست زد
ات: هی دست نزن بدنم یجوری شد
تهیونگ: جدی مشکلی نیست خودم امشب حلش میکنم
ات: تهیونگ هنوز کوچیکم
تهیونگ: نچ نیستی بریم پایین
ات: تهیونگ تهیونگگگ
تهیونگ: بیا ناهار
راوی: همه سر میز نشستن و شروع کردن به غذا خوردن
20 مین بعد
تهیونگ: دستتون درد نکنه خیلی خوشمزه بود
ات: مرسی
ویو ات:
از سر میز بلند شدیم تشکرکردیم و رفتیم داخل اتاق
ات: تهیونگ بریم خرید
تهیونگ: بریم ولی الان بگم نمیزارم لباسای باز مثل اینای تنت برداری
ات: تهیونگ چرااا (بلند)
تهیونگ: پاهاتو میبینن خوشم نمیاد
ات: اها که اینطور اصلا لباس نمیخوام قهرم
تهیونگ: حالا اماده شو ببینیم چی میشه لباس خوب باید برداری
ات: لباسای باز میخرمااا
تهیونگ: عشقم قشنگم اماده شو (ناراحت)
ات: باشه ولی لباس کوتاه میخرم
تهیونگ: وایی وایییی واییییی(اروم اروم)
پرش به تو پاساژ:
ات: من این لباسو میخوام (اشاره به لباس پشت ویترین)
تهیونگ: الان چون من میگم لباس باز نپوش میخوای باز ترین لباسی که تو این پاساژ هستو بخری ممنونم
ات:(خنده) خب تو یه لباس پیشناهاد بده
تهیونگ: دامن باشه یا اسپرت؟
ات: هرچی
تهیونگ: جفتشو دنبال میگردیم
ات: نه پولش زیاد میشه
تهیونگ: فدا سرت عشقم
ویو ات:
تهیونگ با دقت به لباسا نگاه میکرد و درباره هرکدوم یه نظری میداد هرکدوم رو هم که من میگفتم می گفت نه این لباس خیلی بازه
تهیونگ: اها ات لباس پیدا کردم برات
ات: واو چقدر خوشگله ولی خیلی دامنش بلنده(عکسش تو پارت بعد هست)
تهیونگ: کوتاه نمیخرم ببین اخه این چقدر خوشگله برو بپوش
ات: باشه
5 مین بعد:
ات: چطور شدم
تهیونگ: عالی شدی
فروشنده: چقدر بهتون میاد
ات: مرسی
تهیونگ: خب پس میخریم همینو
ات: تهیونگ برو کنار
تهیونگ: چیه
ات: تهیونگ لطفا بیا این ست رو بخریم لطفا لطفا لطفااااا
تهیونگ:باشه عشقم تو بپوش ببین خوبه میخریم
ات: تو هم بپوش
تهیونگ: باشه
- ۲۹.۲k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط