وحشی
وحشی
پارت 16
+۱۸
30 مین بعد
تهیونگ پیاده بشیم یکم هوا بخوریم
ویو ات:
همه زدیم کنار تا یکم هوا بخوریم تهیونگ رفت پیش عموش و گفت یه لحظه بیاد پیش ماشین ما
عمو تهیونگ: خوبی ات جان
ات: مرسی
تهیونگ: عمو
عمو تهیونگ: جان
تهیونگ: لطفا به جی یه اون یچیزی بگید همش قصد داره رابطه مارو خراب کنه به ات گفته منو تهیونگ قراره باهم ازدواج کنیم
عمو تهیونگ: چییی جی یه اون(داد)
جی یه اون: بله (بلند)
عمو تهیونگ: بیا اینجا
جی یه اون: بله
عمو تهیونگ: بخاطر حرفی که به دخترم ات زدی و ناراحتش کردی معذرت خواهی کن
جی یه اون: نمیشه من حقیقتو گفتم
تهیونگ: دختر اگه عمو اینجا نبود میزدم استخوناتو میشکستم من دوست ندارم الان دیگه ات برای منه نمیخوام تو رابطه ما باشی
عمو تهیونگ: بگو ببخشید
جی یه اون: ببخشید
تهیونگ: حالا برو
عمو تهیونگ: من واقعا معذرت میخوام بریم سمت خونه ای که گرفتیم
تهیونگ: بریم
همه نشستیم داخل ماشین و حرکت کردیم
ات: پس استخوناتشو خورد میکردی(خنده)
تهیونگ: براتو سر هم میبرونم قشنگم قربون خندت بشم من
ات: خیلی دوست دارم
تهیونگ: منم دوس..
ویو ات:
میخواست حرف بزنه که رفتم و از لبش بوس کردم
تهیونگ: به به خانم خودش یاد گرفته(خنده)
ات:(خنده و خجالت)
بعد از 5 مین رسیدیم به ویلایی که گرفته بودن
درشو باز کردم چقدر بزرگ بود این خونه خدای من( عکسشو میزارم)
رفتیم داخل وای چقدر جذاب بود رفتیم داخل خونه داشتیم اتاقا رو نگاه میکردیم
ات: عمو جان اتاق منو تهیونگ کدومه
عمو تهیونگ: هرکدوم دوست داری عزیزم یه اتاق هم طبقه بالا هست اگه دوست دارین برین اونجا
ات: تهیونگ بیا بریم اتاقو ببینیم
تهیونگ: باشه عزیزم بریم
ویو تهیونگ
رفتیم بالا در اتاقو باز کردیم چقدر خوشگل بود خیلی چیدمان خوبی داشت رفتیم و وسایلمونو تو اتاق گذاشتیم (عکس اتاقو هم میزارم)
و......
پارت 16
+۱۸
30 مین بعد
تهیونگ پیاده بشیم یکم هوا بخوریم
ویو ات:
همه زدیم کنار تا یکم هوا بخوریم تهیونگ رفت پیش عموش و گفت یه لحظه بیاد پیش ماشین ما
عمو تهیونگ: خوبی ات جان
ات: مرسی
تهیونگ: عمو
عمو تهیونگ: جان
تهیونگ: لطفا به جی یه اون یچیزی بگید همش قصد داره رابطه مارو خراب کنه به ات گفته منو تهیونگ قراره باهم ازدواج کنیم
عمو تهیونگ: چییی جی یه اون(داد)
جی یه اون: بله (بلند)
عمو تهیونگ: بیا اینجا
جی یه اون: بله
عمو تهیونگ: بخاطر حرفی که به دخترم ات زدی و ناراحتش کردی معذرت خواهی کن
جی یه اون: نمیشه من حقیقتو گفتم
تهیونگ: دختر اگه عمو اینجا نبود میزدم استخوناتو میشکستم من دوست ندارم الان دیگه ات برای منه نمیخوام تو رابطه ما باشی
عمو تهیونگ: بگو ببخشید
جی یه اون: ببخشید
تهیونگ: حالا برو
عمو تهیونگ: من واقعا معذرت میخوام بریم سمت خونه ای که گرفتیم
تهیونگ: بریم
همه نشستیم داخل ماشین و حرکت کردیم
ات: پس استخوناتشو خورد میکردی(خنده)
تهیونگ: براتو سر هم میبرونم قشنگم قربون خندت بشم من
ات: خیلی دوست دارم
تهیونگ: منم دوس..
ویو ات:
میخواست حرف بزنه که رفتم و از لبش بوس کردم
تهیونگ: به به خانم خودش یاد گرفته(خنده)
ات:(خنده و خجالت)
بعد از 5 مین رسیدیم به ویلایی که گرفته بودن
درشو باز کردم چقدر بزرگ بود این خونه خدای من( عکسشو میزارم)
رفتیم داخل وای چقدر جذاب بود رفتیم داخل خونه داشتیم اتاقا رو نگاه میکردیم
ات: عمو جان اتاق منو تهیونگ کدومه
عمو تهیونگ: هرکدوم دوست داری عزیزم یه اتاق هم طبقه بالا هست اگه دوست دارین برین اونجا
ات: تهیونگ بیا بریم اتاقو ببینیم
تهیونگ: باشه عزیزم بریم
ویو تهیونگ
رفتیم بالا در اتاقو باز کردیم چقدر خوشگل بود خیلی چیدمان خوبی داشت رفتیم و وسایلمونو تو اتاق گذاشتیم (عکس اتاقو هم میزارم)
و......
- ۵۳.۲k
- ۲۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط