{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*گل یخ*

*گل یخ*
*فرشته*
هر کاری می کردم می خواستم تکون بخورم نمی تونستم کنار گوشم گفت :نچ...
- ولم کن له شدم
دستاشو شل کرد وگفت : وول نخور
- وقت شامه دیگه می دونی چند ساعته خوابی
- آره
- خوب ول کن دیگه
- خوابم پروندی
متعجب گفتم : بازم می خوای بخوابی
- اهووووم
- محمد...
- یکم تو بغلم بمون
اینو گفت دیگه تکون نخوردم عمیق نفس می کشید حس بدی نداشتم حتا ترس شاید بخاطر اینکه چشای شیطونشو نمی دیدم
- بوی تنت وموهات مثله بچه کوچلو هات آدم دلش می خواد بخورت
چشام چهارتا شد این چی داشت می گفت سکوت کردم انگار اونم سکوتو بیشتر دوست داشت موهام از کنار گوشم زد پشت گوشم نفس داغش خورد به گوشم
- محمد ...
تکون خوردم از بغلش در بیام فشار دستشو زیاد کرد .
- آییییی....
ترسید رهام کرد همچین از بغلش در رفتم که خودم خندم گرفت


سر میز شام عمو نگاهش به محمد بود زن عمو کنجکاو نگاش می کرد محیا داشت حرف نامزادش مسعود رو می زد واز کارای عروسیش
عمو آروم گفت : محمد
محمدسرد گفت : بله
- بعد بیا حرف بزنیم
- باشه
عمو رفت اون یکی پذیرای نگران محمد رو نگاه می کردم سرشو انداخت پایین وزیر لب تشکر کرد ورفت پیش عمو
خون خونمو می خورد می ترسیدم باز محمد دیونه بشه یک ساعت بود داشتن حرف می زدن
زن عمو گفت : فرشته برای عموت ومحمد چای ببر
از خدا خواسته تند پریدم تو آشپزخونه وچای ریختم قندون پر قند وپولکی کردم ورفتم تو پذیرایی محمد سرش تو یه سری کاغذ بود عمو داشت حرف می زد
- خودت اذیت میشی ...به حرف کسی گوش نمیدی ...با این کارات مهدی زنده نمیشه
محمدیهو بلند شد وگفت : تا هر وقت زنده ام این کارو می کنم میدونید نفسم به نفسش بند بود
برگشت منو دید راه افتاد رفت سینی چای گذاشتم ومثله یه جوجه پشت سر محمد می رفتم یهو برگشت با صورت رفتم تو سینش دستشو دور سرم انداخت وسرمو به سینش فشرد وگفت : پیشی ترسوی من می ترسیدی دعوا کنیم
- اوهوووو م
دستشو برداشت سرمو بلند کردم نگاش کردم خیره تو چشام نگاه می کرد بعد نگاهش سر خورد رو لبام صورتشو نزدسک صورتم آورد چشاشو بست انگشتمو گذاشتم رو لبش نرم انگشنمو بوسید بعدم چشاشو باز کرد وگفت : ترسیدی بخورمت ترسو
زبونمو براش درآوردم ابروهاش پرید بالا
- خوب انگار خوشت میاد شیطنت کنی ....وایسا
دوییدم رفتم تو اتاق پرو با خنده برگشتم از آینه خودمو نگاه کردم
محمد اگه باهاش مهربون باشی مهربونه ...ولی انگار نقطه ضعفش مهدی ....مهدی کی بود دیگه؟؟؟؟!!!!
دیدگاه ها (۱۵)

*گل یخ* *فرشته*خسته از بافتنی میله ها رو گذاشتم دم غروب بود ...

*گل یخ**محمد*فرشته همچین چسبیده بود به مامان بزرگ خندم گرفته...

*گل یخ**فرشته*کارام که تموم شد رفتم تو آشپزخون تا چای درست ک...

*گل یخ**محمد*محمد ...محمد با ترس نشستم - چی شده - نترس امتحا...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ²⁶ویو جونکوک___چند ثانیه دیگه...

(Just a game?)Part10سوار ماشینش شدیم تو داخل ماشین تنها صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط