{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز سر کلاس دبیرمون خاست یه مثال بزنه که درسو بفهمیم،

یه روز سر کلاس دبیرمون خاست یه مثال بزنه که درسو بفهمیم، گفت فرض کنین ساعت 12 ظهره و سفره رو انداختین که ناهار بخورین یهو زنگ درو میزنن، حالا چیکار میکنین!!؟ یهو یکی از بچه گفت چراغارو خاموش میکنیم تا فک کنن کسی نیست!!!!! خخخخخخخخ
خودتون دیگه قیافه معلم و بچه ها رو تصور کنین!!!خخخخخ
دیدگاه ها (۴)

#اونـ_مالـ_منهـ ᏢᎪᏒᏆ16کوک:همچنینو رفتیم داخل رو مبل نشسته بو...

My idol

☆‌عشق اجباری من✧P5ویو سوهامی‌خواستم جواب تهیونگ رو بدم که یه...

𝓪𝓻𝓽۳۴ـــــــــــــــویو رسیدن ات و یونجون به خونهات: ممنون ک...

کسخلان گروگان

پارت هفدهم"ویو جیمین"*ماشینو جلوی خونه‌ی بچه ها نگه داشتم. ز...

رمان جونگ کوک

شب تولدم پارت 13جونگ کوک: روت حساسم پرنسسم نباید با اون لباس...

پارت دوم ادامه سناریو قفل آبی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط